دانلود موزیک ویدیو محمدرضا شجریان به نام صدای ایران

دانلود موزیک ویدیو محمدرضا شجریان به نام صدای ایران “کنسرت فریاد کپنهاگ”

Download Music Video Mohammad Reza Shajarian Called The Voice of Iran On DownLoadSpeed.IR

“زمان برگزاری : ۱۸٫۰۸٫۲۰۰۶ – مکان : دانمارک”

متن موزیک ویدیو محمدرضا شجریان به نام صدای ایران (کنسرت فریاد کپنهاگ) :

“غزل سعدی”
هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش

نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش

هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش

نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش

آن پی مهر تو گیرد آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش

وان سر وصل تو دارد وان سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش

هر که از یار تحمل نکند یار مگویش

وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش

وان که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش

به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق

مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش

به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق

مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش

عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد

بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش

گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم

باز می‌بینم و دریا نه پدید است کرانش

***
“نگارا”
نگارا نگارا این همه قهر و غضب چیست

این همه قهر و غضب چیست

دلت بر ما نمی سوزد سبب چیست

ما نمی سوزد سبب چیست

بیا بیا آرام جانم بیا سرو روانم

بیا شیرین زبانم رطب چیست

شیرین زبانم رطب چیست

به روی تو آینه مفتون

ز جهد تو غالیه پر خون

اگر تو را دل شود عاشق عجب نیست

دل شود عاشق عجب نیست

دل شود عاشق عجب نیست

***
“غزل سعدی”
نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید ای دوست

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید ای دل

فغان فغان که بخت من از خواب در نمی‌آید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش ای دل

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش

که آب زندگیم در نظر نمی‌آید ای خدا ای داد

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید

مقیم زلف تو شد دل که خوش سوادی دید

و ز آن غریب بلاکش خبر نمی‌آید ای خدا

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

***
“شعر مهدی اخوان ثالث”
خانه‌ام آتش گرفته‌ است آتشی جانسوز آتشی جانسوز

خانه‌ام آتش گرفته‌ است آتشی جانسوز آتشی جانسوز

هر طرف می‌سوزد این آتش پرده‌ها و فرش‌ها را تارشان با پود

من به هر سو می‌دوم گریان در لهیب آتش پر دود در لهیب آتش پر دود

و ز میان خنده‌هایم تلخ و خروش گریه‌ام ناشاد

و ز درون خسته‌ ی سوزان

می‌کنم فریاد ای فریاد ای فریاد ای فریاد

خانه‌ام آتش گرفته‌ست آتشی بی‌ رحم هم‌ چنان می‌سوزد این آتش

نقش‌هایی را که من بستم به خون دل بر سر و چشم در و دیوار در شب رسوای بی‌ ساحل

وای بر من وای بر من سوزد و سوزد غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدان‌ها روزهای سخت بیماری روزهای سخت بیماری

از فراز بام‌هاشان شاد از فراز بام‌هاشان شاد

دشمنانم موذیانه خنده‌ های فتح‌ شان بر لب

بر من آتش به جان ناظر در پناه این مشبک شب

من به هر سو می‌ دوم گریان ازین بیداد می‌کنم فریاد‌ ای فریاد ای فریاد

وای بر من همچنان می‌سوزد این آتش آن‌ چه دارم یادگار و دفتر و دیوان و آن‌ چه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول این طرف را می‌کنم خاموش و ز لهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود تا سحرگاهان که می‌داند که بود من شود نابود

تا سحرگاهان که می‌داند که بود من شود نابود

خفته‌ اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر مانده بر جا مشت خاکستر

وای آیا هیچ سر بر می‌کنند از خواب مهربان همسایگانم از پی امداد

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد می‌کنم فریاد ای فریاد ای فریاد

***
“غزل حافظ”
روشن از پرتو رویت روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشک غماز من ار سرخ بر آید چه عجب خجل از کرده ی خود پرده دری نیست که نیست

***
“جاویدنامه اقبال لاهوری”
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

از پی دیدن رخت همچون صبا فتاده‌ام خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو کو به کو

مهر تو را دل حزین بافته با قماش جان رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو تار به تار پو به پو

می‌رود از فراق تو خون دل از دو دیده‌ام دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو

***
“غزل سعدی”
تو را سری است که با ما فرو نمی‌ آید آخ تو را سری است که با ما فرو نمی‌ آید

مرا دلی که صبوری از او نمی‌ آید

کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید ای خدا من

جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو ای جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو ای عزیز دل

که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید

به شیر بود مگر شور عشق سعدی را که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید

***
“غزل حافظ”
زان یار دلنوازم شکری است با شکایت گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ که انجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ ای برون آی ای کوکب هدایت

زان یار دلنوازم شکری است با شکایت گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

خوش بشنو این حکایت خوش بشنو این حکایت

***
“شعر فریدون مشیری”
مشت می‌کوبم بر در پنجه می‌سایم بر پنجره‌ ها من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده‌ ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم

آخ با شما هستم این درها را باز کنید

من به دنبال فضایی می‌گردم لب بامی سر کوهی دل صحرایی که در آن‌جا نفسی تازه کنم

من هوارم را سر خواهم داد چاره درد مرا باید این داد کند از شما خفته‌ی چند چه کسی می‌آید با من فریاد کند

مشت می‌کوبم بر در پنجه می‌سایم بر پنجره‌ ها من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده‌ ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم

***
“شعر محمدرضا شفیعی کدکنی”
ای مهربان تر از برگ ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت چشم ستاره باران

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران از سنگ کوه ساران

ای جویبار جاری ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران دادند بی شماران دادند بی شماران

گفتی به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقی است آواز باد و باران

آواز باد و باران آواز باد و باران آواز باد و باران آواز باد و باران آواز باد و باران

***
“غزل مولوی”
بی همگان به سر شود بی‌ تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌ شود جای دگر نمی‌ شود

دیده ی عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی‌ تو به سر نمی‌ شود بی‌ تو به سر نمی‌ شود

جان ز تو نوش می‌کند دل ز تو جوش می‌کند عقل خروش می‌کند بی‌ تو به سر نمی‌ شود بی‌ تو به سر نمی‌ شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی آب زلال من تویی بی‌ تو به سر نمی‌ شود بی‌ تو به سر نمی‌ شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی بی‌ تو به سر نمی‌ شود بی‌ تو به سر نمی‌ شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی بی‌ تو به سر نمی‌ شود

خواب مرا ببسته‌ ای نقش مرا بشسته‌ ای و ز همه‌ ام گسسته‌ ای بی‌ تو به سر نمی‌ شود

بی همگان به سر شود بی‌ تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌ شود جای دگر نمی‌ شود

جای دگر نمی‌ شود جای دگر نمی‌ شود جای دگر نمی‌ شود جای دگر نمی‌ شود

دانلود موزیک ویدیو جدید محمدرضا شجریان به نام صدای ایران (کنسرت فریاد کپنهاگ)

نظرات و ارسال نظر