تمامی قسمت ها با دوبله انگلیسی و زیرنویس اضافه شد و کیفیت عالی

| اتمام فصل سوم |

دوبله انگلیسی قسمت ۲۶ قرار گرفت (لینک اصلاح شد)

دانلود کارتون لیدی باگ – فصل سوم قسمت ۲۶ اضافه شد ۲۰۱۸

کارتون لیدی باگ

دانلود مجموعه کامل لیدی باگ با لینک مستقیم

دانلود کارتون لیدی باگ با لینک مستقیم

  • کارگردان :

    Thomas Astruc
    (Christelle Abgrall (season 2
    (Wilifried Pain (season 2
    (Jun Violet (season 2

  • تعداد قسمت ها :

    فصل اول = ۲۶ قسمت + یک قسمت ویژه کریمس
    فصل دوم = ۲۵ قسمت
    فصل سوم = ۲۶ قسمت
    فصل چهارم = وضعیت نامعلوم ، اخبار احتمالی ۲۶ قسمتی
    فصل پنجم = وضعیت نامعلوم ، اخبار احتمالی ۲۶ قسمتی

  • سال تولید :

    فصل اول = ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۶
    فصل دوم = ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۷
    فصل سوم = ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹
    فصل چهارم = ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۱
    فصل پنجم = ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲

  • میانگین حجم هر قسمت :

    ۱۵۰ مگابایت (مدت هر قسمت: حدود ۲۳ دقیقه)

  • کیفیت :

    TV Netflex with Format MKV

  • با تشکر از تیم ترجمه :

    فصل اول و دوم = سپیده عباسی(تمامی قسمت ها) ، نرگس بهمنی (ترجمه قسمت ۲۱ فصل یک) و هماهنگ سازی توسط امین سرکار

    فصل سوم = سپیده عباسی(۱ تا ۱۰) ، نرگس بهمنی(۱۱) ،سیدمحمد رحمانی پاپکیاده(۱۲) ،مهدیس حاجی صانعی(۱۴,۱۳) ،امیر عباس کرمی(۱۵) ،امین سرکار(۱۶ ، ۱۷) ، شیرین (۱۸ تا ۲۵)
    موزیک ویدئو = هدیه شیرین خانم به شما طرفداران عزیز لیدی باگ

فصل اول: شامل ۲۷ قسمت

زیرنویس ها

حجم : ۲۷۰ کیلوبایت
زیرنویس : فارسی

دانلود قسمت ۱

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۳

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۴

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۵

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۶

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۷

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۸

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۹

حجم : ۲۲۰ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۰

حجم : ۲۲۰ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۱

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۲

حجم : ۱۸۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۳

حجم : ۲۲۵ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۴

حجم : ۲۱۸ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۵

حجم : ۲۲۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۶

حجم : ۲۲۵ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۷

حجم : ۲۳۶ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۸

حجم : ۲۱۶ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۹

حجم : ۲۱۰ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۰

حجم : ۲۲۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۱

حجم : ۷۵ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۲

حجم : ۲۳۵ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۳

حجم : ۲۲۵ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۴

حجم : ۱۹۱ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۵

حجم : ۱۸۹ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۶

حجم : ۲۰۴ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۷

حجم : ۲۷۷ مگابایت
زبان : انگلیسی

فصل دوم: شامل ۲۵ قسمت

زیرنویس ها

حجم : ۳۰۰ کیلوبایت
زیرنویس : فارسی

دانلود قسمت ۱

حجم : ۱۸۷ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲

حجم : ۱۸۸ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۳

حجم : ۱۹۴ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۴

حجم : ۱۸۴ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۵

حجم : ۲۳۲ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۶

حجم : ۲۱۸ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۷

حجم : ۲۱۱ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۸

حجم : ۲۲۱ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۹

حجم : ۱۹۸ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۰

حجم : ۱۹۵ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۱

حجم : ۲۰۷ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۲

حجم : ۲۲۱ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۳

حجم : ۲۱۹ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۴

حجم : ۲۱۳ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۵

حجم : ۲۰۶ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۶

حجم : ۲۱۸ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۷

حجم : ۲۰۶ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۸

حجم : ۲۰۲ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۹

حجم : ۱۹۹ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۰

حجم : ۱۸۸ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۱

حجم : ۱۹۹ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۲

حجم : ۲۰۷ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۳

حجم : ۱۸۱ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۴

حجم : ۲۰۲ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۵

حجم : ۲۴۲ مگابایت
زبان : انگلیسی

فصل سوم: شامل ۲۶ قسمت

زیرنویس قسمت ۲۶ منتشر شد.

قسمت ۲۶ هم دوبله انگلیسی قرار گرفت.

زیرنویس ها

حجم : ۲۷۷ کیلوبایت
زیرنویس : فارسی

دانلود قسمت ۱

حجم : ۱۳۱ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲

حجم : ۱۱۲ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۳

حجم : ۱۲۷ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۴

حجم : ۱۳۰ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۵

حجم : ۱۲۱ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۶

حجم : ۱۴۱ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۷

حجم : ۱۵۴ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۸

حجم : ۱۵۹ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۹

حجم : ۱۶۵ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۰

حجم : ۱۶۴ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۱

حجم : ۱۷۴ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۲

حجم : ۱۵۸ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۳

حجم : ۱۴۷ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۴

حجم : ۱۷۲ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۵

حجم :۱۷۰ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۶

حجم : ۱۰۲ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۷

حجم : ۱۷۰ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۸

حجم : ۱۷۰ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۱۹

حجم : ۱۴۸ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۰

حجم : ۱۴۹ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۱

حجم : ۱۶۵ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۲

حجم : ۱۳۶ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۳

حجم : ۱۴۹ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۴

حجم : ۱۶۰ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۵

حجم : ۱۷۹ مگابایت
زبان : انگلیسی

دانلود قسمت ۲۶

حجم : ۱۸۶ مگابایت
زبان : انگلیسی

داستان های کوتاه (سری Chibi کارتون لیدی باگ)

نام انگلیسی: MIRACULOUS CHIBI

قسمت ۱

حجم : ۱۱ مگابایت
زبان : دوبله انگلیسی

قسمت ۲

حجم : ۱۱ مگابایت
زبان : دوبله انگلیسی

قسمت ۳

حجم : ۱۲ مگابایت
زبان : دوبله انگلیسی

قسمت ۴

حجم : ۱۲ مگابایت
زبان : دوبله انگلیسی

قسمت ۵

حجم : ۸ مگابایت
زبان : دوبله انگلیسی

قسمت ۶

حجم : ۱۴ مگابایت
زبان : دوبله انگلیسی

قسمت ۷

حجم : ۹ مگابایت
زبان : دوبله انگلیسی

موزیک ویدئو کارتونی لیدی باگ (میراکلوس)

نام انگلیسی: MIRACULOUS Music Video

موزیک ویدئو

حجم : ۴۴ مگابایت
زبان : دوبله انگلیسی

خبر های فصل چهارم

بزودی جرمی میاد روی آنتن (مثل ایکه قرار پاییز ۲۰۲۰ پخش فصل ۴ رو شروع کنند)

ladybug

راهنمای دانلود:

لطفا برای دانلود فایل های سایت حتماَ از دانلودر هایی نظیر ADM برای آندروید و IDA , IDM برای کامپیوتر استفاده کنید.

اگر دانلودر ندارید میتوانید بر روی لینک مورد نظر کلیک راست کنید …Save link as  را بزنید تا دانلود شروع شود.

با تشکر.

چنانچه سوال یا اشکالی در مورد این مطلب دارید، در بخش نظرات مطرح کنید

نظرات و ارسال نظر

🐞Marinett🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

وای اچ تی
خیلی باحال بوددد
سوپر باگ عالی
داداش اری بنویس لطفا
اجی مهشاد تو هم لطفا بنویس
فانو جونم عالی بود بی صبرانه منتظر قسمت بعدم

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

میگم اچ تی همه بیوگرافی دادن تو نمیدی
کنجکاوم

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

💚The word of Miraculous💚
کت نوار😍HT😍ماتیلدا
از خواب بیدار شدم عجب خونه اب لود عاشقش شده بود.
بلند شدم لباس پوشیدم اومدم بیرون که با مامانه چارلی روبه رو شدم.
مامان چارلی:سلام عزیزنم راحت بودی؟
من:سلام اره اینجا واقعا عالیه.
مامان چارلی:بیا برایه صبحانه.
من:باشه.
باهاش رفتم رو میز عجب میزه بزرگی بود.
چارلی:سلام😉
من:سلام.
رفتم نشستم و صبحانم رو خوردم.
مامان چارلی:خب عزیزم یکم درباره ی خودت بگو
من:خب من ماتیلدا هستم هم کلاسی پسرتون پدر و مادرم چند روزی رفتن به یه شهره دیگه.
مامان چارلی:خب ماتیلدا جون خودت از درست راضی هستی؟
من:خب ا….
چارلی حرفمو قطع کرد:مامان ماتیلدا تو درساش عالیه.
من:نه اونقدرام عالی نیستم.
چارلی دستشو اورد بغل سرش و بهم گفت:تو همیشه عالی هستی.
من:تو از من بهتری.
مامان چارلی:چی پچ پچ میکنین.
هردومون:هیچی و شروع به خوردن کردیم.
من:امروز چند شنبه است؟؟؟
چارلی:5 شنبه.
من:5 شنبه؟؟!! ای وای.
چارلی:چی شد.
من:کلاس دارم.
چارلی:چه کلاسی؟
من:ژیمناستیک.
مامان چارلی:پس ورزش کاری.
من:اره.
چارلی:چه ساعتی؟؟
من:5 چطور؟؟
چارلی:میرسونمت.
من:نه بابا خودم پیاده میرم قبلشم باید برم خونه کبفمو بردارم.
چارلی:نه بابا میرسونمت.
من:خیله خوب.
خونشون همه چی داشت زمین گلف و هر چیز دیگه ای داشت.
رفتم تو حیاطشون انقدر بزرگ بود وگل های رنگارنگ در حال قدم زدن بودن تو ان حیاط که انگار تموم نمیشد خیلی بزرگ بود همینطوری قدم میزدم که چارلی جلوم ظاهر شد.
چارلی:چطوری عشقم.
من:خوبم…….اینجا واقعا معرکه است.
چارلی:یجوری میگی انگار اولین باره که همچین خونه ای میبینی.
من:خب اره اولین بارمه.
چارلی:تاحالا همچین خونه ای ندیده بودی؟
من:نه.
چارلی:تو باز قدم بزن من الان میام.
من:باشه.
……..
چارلی:بیا.
من:واییی!!!
تو دستش یه گل لاله ی بنفش بود🌹
ممنونم….چقدرم خوشگله زدم به موهام.
شروع کردیم به قدم زدن و بعد موقع ناهار شد.
🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽🍽
ساعت نزدیکایه 5 بود.
رفتم تو ماشین نشستم هدفونم برداشتم و اهنگ گذاشتم.
اهنگ: Chandelier
داشتم زیره لب اهنگ رو می خوندم رسیدم خونه کسی خونه نبود کیفمو برداشتم اومدم تو ماشین و به باشگاه رفتیم.
چارلی:چه ساعتی بیایم دنبالت؟؟
من:خودم بر میگردم دیگه.
چارلی:خودت میدونی اجازه نمیدم.
من:6:30
چارلی:باشه خدافظ.
خدافظ👋👋
Blue wolf😍یکی از دوستام😍چارلی
رفتم خونه.
مامانم:عزیزم من امشب نیستم میرم پرواز برایه ترکیه دارم ی هکاری پیش اومده.
من:باشه مامان.
مامانم رفت.
خب مامانم که نیست بابامم نیست چی میشه رادینیا رو دعوت کنم به رادین زنگ زدم.
من:الو سلام.
رادین:سلام چه خبر داش.
من:امروز بیاین خونم یکم حال کنیم.
رادین:خیله خوب داداش ادرس بده و ساعت.
من:ساعت 7:30 بیاین ادرسم میفرستم.
رادین:باشه میبینمت.
من:میبینمت.
ساعت 6:30 رفتم دنباله ماتیلدا جلو در منتظرش بودم.
من:سلام مای لیدی.
ماتیلدا:سلام.
من:چرا لنگ لنگ میزنی.
ماتیلدا:هیچی بابا.
من:رنگتم پریده اتفاقی افتاده.
ماتیلدا:چیزی نیست ی هاشتباه بود.
من:نه واقعا حالت بده باید ببریمت بیمارستان.
ماتیلدا:بیمارستان عمرا.
من:خیله خوب میریم خونه. میتونی راه بیای.
ماتیلدا:به گمونم کمی بتونم.
من:دارم میبینم.
بلندش کردم.
ماتیلدا:داری چه میکنی؟
من:نمیتونی راه بیای.
ماتیلدا:بیخیال.
من:بیا بریم.
رفتیم تو ماشین.
من:تعریف کن.
ماتیلدا:رو پارالل بودم حواسم نبود افتادم سرم خورد به اهن.
من:یا صاحب الزمان.
ماتیلدا:گفتم برم رو زمین کار کنم یکمی کار کردم پام پیچ خورد.
من:یا قمر بنی هاشم.😱😱
ماتیلدا:چی چی میگی باز.
من:مطمئنی حالت خوبه؟؟😰😰
ماتیلدا:این چیزا عادیه.😉😉
من:باشه.
رفتیم خونه.
من:بهتره رو تخت استراحت کنی.
ماتیلدا:باشه.
من:اوه راستی من رادینیا رو دعوت کردم خونه چون مامانم چند روزی میره ترکیه.
ماتیلدا:به نظرم اونا ندونن من اینجام بهتره.
من:خیله خوب نمیگم اینجا هستی.
زینگ.
من:اومدن فعلا جوجو.
ماتیلدا:فعلا و خوابید.
من:سلام رادین سلام داداشا.
رادین:سبلام داش عجب خونه ای داریا.
من:ممنون فقط سر و صدا زیاد نکنید.
امیر:برایه چی؟
من:خب اخه ما….یعنی…
مارکوس:مشکوک میزنیا.
من:من؟؟؟؟بیخیال فقط اینکه خونمون همیشه باید اروم باشه.
ادوارد:اوهوم خیله خخوب.
آرین:داری یچیزیو مخفی میکنی کگه نه؟
من:من؟؟؟؟؟نه بابا…..بچه ها بازی کنیم.
رادین:من دیگه فوتبال بازی نمیکنم اگه می خوام ببازم.
امیر:منم همینطور.
من:نه یه بازی دیگه.
ادوارد:باشه.
من:کشتیه.
امیر:اول من.
من:بیا یه دست بزنیم.
منو امیر نشستیم پلی کردیم.
رادین:بچه ها من میرم دستشویی الان میام.
آرین:برو بیا بعدی توای اونم با من.
رادین:باشه.
کارپیس😍رادینی😍زادین
رفتم بالا تا برسم به سرویس انقدر اینجا در هستا نمیدونم کدوم دستشویی رفتم تو یه اتاق که……
ماتیلدا؟؟
خواب بود به آرین پیام دادم بیاد بالا.
آرین:چی شده داد….ماتیلدا؟؟؟؟؟؟
مارکوس:قضیه چ….ماتیلدا؟؟؟؟
ادوارد:چیه همتون خشکتون……….این اینجا چیکار میکنه؟؟؟
رفتیم بغل تخت.
مارکوس دستشو زد به صورتش.
من:داری چه غلطی میکنی؟؟
ادوارد:بیشعور خودت رل دئاریا.
مارکوس:🤦‍♂️راست میگیدا.
من:پس برایه همینه چارلی مشکوک میزد.
آرین:اره.
چارلی:اینجا چیکار میکنید؟؟؟؟
من:جوش نیار می خواسم برم دستشویی که سر از اینجا در اوردم.
چارلی:تو برو اونجا بقیه هم بیاین بیرون.
آرین:ماجرا چیه؟؟
چارلی:بهتره خودش توضیح بده.
آرین:پس تا توضیح ندی نمیایم بیرون.
مارکوس و ادوارد:اره.
چارلی:مسخره بازی در نیارین بیاین بیرون.
آرین:بگو داستانو.
ماتیلدا:اینجا چه خبره؟؟؟؟؟
چارلی:هیچی تو استراحت کن.
ماتیلدا بلند شد.
کت نوار😍HT😍ماتیلدا
فک کنم قرار بود کسی نفهمه من اینجام.
چارلی:این احمق رادینو نشون داد برایه اینکه بره دستشویی اومد تو این اتاق.
من:پس تصادفی بود باشه.
بلند شدم.
چارلی:تو دراز بکشه.
من:مگه پین کیکم پخت شم رو تخت خسته شدم.
چارلی:خیله خوب میتونی راه بری؟؟؟؟
من:اره.
چارلی:حداقل رنگ صورتت خوب شد.
امیر:اوهوم.
چارلی:چته؟؟
آرین:ما منتظریم.
رادین:اومدم.
من:خب ببینین من می خواستم برم خونه چارلی گفت بیا خونمون چون تنهایی مامان بابام رفتن یه شهره دیگه یه کاری داشتن گرفتین؟
مارکوس:دخترا میدونن؟
من:نه نباید بدونن.
ادواردکخیله خوب بریم پایین.
رفتیم پایین من رفتم اشپز خونه تا یه چیزی درست کنم اینا بخورن.
اصلا نمیدونم چرا تو جمعه پسرام بگذریم از نادیا خدمت کاره خونه پرسیدم خمیر دارین.
نادیا:بیاین اینم خمیرتون.
من:ممنونم.
شروع کردم خمیر و ورز دادن و مخلفاتو اینا تا 🍕پیتزا🍕 درست کنم.
پیتزا اماده شد.
رادین:عجب بویی میاد.
من:بیاین اینو بخورین تا نمردین از گشنگی.
چارلی:عجب چیزی شد.
امیر:خانومه خونست دیگه.
چارلی:بی مزه.
ادوارد:تو هم مثلا همسرشیا.
مارکوس:از اونایی که بلده بازی کنه.
ههههههههههههه😂😂
چارلی:🙄🙄
رفتم یجا نشستم و گوشیمو برداشتم باهاش ور رفتم.
چارلی:تو نمیخوری؟؟
من:نه سیرم.
هنسوری گذاشتم.
اهنگ: Eastside
چطور بود؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ
سوسک خاکستری گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

میراکلس فصل 3/5 قسمت هفتم
ادرین داره مبارزه ی لیدی باگ و رناروژ با جواهر یاب رو تماشا میکنه. ( لباس جواهر یاب : ماسک سیاه مثل همونی که ددپول داره، لباس سیاه با ریشه های سبز و روی دست چپش یه انگشتر طلایی داره که اکوما توشه. کتابی که اموک توشه یه هیولایه کاغذیه که میتونه به هر چیزی تبدیل بشه و توی حالت عادی یه سگه و کتاب هم به بدنش بسته شوده. ) لیدی باگ : چرا کت نوار نمیاد؟و با یویوش جلوی شلیک جواهر یاب رو می گیره. رناروژ : فکر کنم پیشی داره با کاموای جدیدش بازی می کنه. و با فلوتش با سنتی مانستر که به شمشیر تبدیل شده می جنگه. ادرین : بی مزه! ( ادرین روی پل کنار رود سل پشت گاریه اندره قایم شده. ) لیدی باگ : دو تایی از پسش بر نمی یایم! و به ادرین نگاه میکنه. لیدی باگ : 2من میرم کمک بیارم. تو می تونی چند دقیقه تنهایی با جواهر یاب بجنگی؟ رناروژ : سراب! و چندین توهم از خودش درست می کنه. همه ی رناروژ ها باهم : نگران نباش باگی! من کارمو خوب بلدم! لیدی باگ لبخند میزنه و میره. سنتی مانستر تبدیل به اژدها می شه. رناروژ : هی! موجودات خیالی حساب نیستن! و از شعله های کاغذیه سنتی مانستر جاخالی میده. یکی از رناروژ ها بدون اینکه کسی متوجه بشه از بقیه جدا میشه و به سمت گاریه اندره میره و پشت اون پناه می گیره. رناروژ : میشه لطفا دیگه مجزه اسات رو گم نکنی؟ اگه هر کی جز من پیداش کرده بود، تا الان دسته جمعی به فنا رفته بودیم! ادرین : چی اون مجزه اسام رو برنداشته؟ و با چهره ای متعسف به جواهر یاب که درحال نابود کردن توهم های رناروژ بود نگاه میکنه. رناروژ : اقای مزلوم نما الان وقت فیلم هندی نداریم! بجای زل زدن بهش و معزرت خواهی از راه تلباتی وقتی نجاتش دادیم می تونی هر چقدر دلت خواست ازش عزر خواهی کنی! ادرین : راستی تو چه جوری هویت من رو میدونی؟ رناروژ : همون جوری که هویت لیدی باگ رو میدونم! حالا می شه زود تر تبدیل شی! وقتم داره تموم میشه! و به گردنبندش که فقط دو خطش رنگیه نگاه می کنه. ادرین انگشترش رو دستش می کنه و قبل از اینکه قیافه ی ماتم زده ی پلگ رو نگاه کنه تبدیل میشه . همون موقع لیدی باگ بایه جعبه ی مجزه اسا از راه میرسه. لیدی باگ : چه عجب! بلاخره افتخار دادی بیای! ادرین کجاست؟ کت نوار : من بوردمش خونش! لیدی باگ : چی؟ حالا من مجزه اسای مار رو به کی بدم؟ رناروژ : یه پسره مو سیاه با چشمای ابی و کاپشن زرد و شلوار جین سیاه و البته کلی جوش چطوره؟ چون یکیبا همین جزععیات بهمون داره نگاه می کنه.لیدی باگ : چاره ی دیگه ای نداریم! و به سمت پسره جوشی میره. لیدی باگ : سلام…….. پسر: ژوژو پولن هستم. لیدی باگ : ژوژو پولن! این مجزه اسا ی مار که به تو قدرت برگردوند زمان رو میده! تو باید فقط در جهت اهداف خیر ازش استفاده کنی و بعد به من پسش بدی! ژوژو : با کمال میل لیدی باگ! و مجزه اسا رو میگیره و تبدیل میشه.
انتقام ( یا هرچی که اسمش رو میزارید) ادامه دارد!
این قسمت 7 بود. ببخشید بابت غلط املایی و اینکه خیلی دیر گذاشتم. ممنون که خوندید!

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

فانوس یه چیزی خیلی برام عجیب بود،اون موقع که تو داستان تو ازم پرسیدی که آیس کویینم،من بدون هیچ چون و چرا گفتم آره منم،چرا هیچ تعجب یا مقاومتی سره این مسىٔله نکردم😕مثلا اینکه چرا این و میپرسی،اتفاقی افتاده و………..
برام عجیبه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خیلی بده هیچ وقت بعد از ظهرا نظرات نمیاد

پاسخ
Fanos گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

بچه ها من قاطی کردم الان باید کدوم قسمت رو بزارم

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

دوستان خبر خووووب
من امروز امتحان انلاینمون چون نفر اول شدم الان ازاده ازادم تمرینای فیزیکمم انجام دادم ادبیات کم دیشب خوندم
شاید استانمو گزاشتم

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

واای امروز برام خیلی بد بود
اومدم برم تو اتاق بعد یوی در زد درو باز کردم دیدم اش نزری دارم بعد یادم رفت با شلوارکم اونم پسره جوون بود انگار همسن خودم بود….بدو درو روش کوبوندم بعد با چادر نمازگلگلی مامانم(چیزی نبود دم دستم)با دستکش اومدم شبیه احمقا شده بودم
بعد گرفتم گفتم از طرف کی میان گفت امام زمان…
قیافه ی من:😐😳😮😕😑
بعد درو بدون خداحافظی کوبوندم روش
حالا برگشتم دیدم داداشم داره ازم فیلم میگیره
خداایااا من چرا انقدر بدبختم😑

پاسخ
سوسک خاکستری گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

میراکلس فصل 3/5 قسمت هفتم
ادرین داره مبارزه ی لیدی باگ و رناروژ با جواهر یاب رو تماشا میکنه. ( لباس جواهر یاب : ماسک سیاه مثل همونی که ددپول داره، لباس سیاه با ریشه های سبز و روی دست چپش یه انگشتر طلایی داره که اکوما توشه. کتابی که اموک توشه یه هیولایه کاغذیه که میتونه به هر چیزی تبدیل بشه و توی حالت عادی یه سگه و کتاب هم به بدنش بسته شوده. ) لیدی باگ : چرا کت نوار نمیاد؟ و با یویوش جلوی شلیک جواهر یاب رو می گیره. رناروژ :فکر کنم پیشی داره با کاموای جدیدش بازی می کنه. و با فلوتش با سنتی مانستر که به شمشیر تبدیل شده می جنگه. ادرین : بی مزه! ( ادرین روی پل کنار رود سل پشت گاریه اندره قایم شده . ) لیدی باگ : دو تایی از پسش بر نمی یایم! و به ادرین نگاه میکنه. لیدی باگ : من میرم کمک بیارم. تو می تونی چند دقیقه تنهایی با جواهر یاب بجنگی؟ رناروژ : سراب! و چندین توهم از خودش درست می کنه. همه ی رناروژ ها باهم: نگران نباش باگی! من کارمو خوب بلدم! لیدی باگ لبخند میزنه و میره. سنتی مانستر تبدیل به اژدها می شه. رناروژ: هی! موجودات خیالی حساب نیستن! و از شعله های کاغذیه سنتی مانستر جاخالی میده. یکی از رناروژ ها بدون اینکه کسی متوجه بشه از بقیه جدا میشه و به سمت گاریه اندره میره و پشت اون پناه می گیره. رناروژ : میشه لطفا دیگه مجزه اسات رو گم نکنی؟ اگه هر کی جز من پیداش کرده بود ، تا الان دسته جمعی به فنا رفته بودیم! ادرین : اون مجزه اسام رو برنداشته؟ و با چهره ای متعسف به جواهر یاب که درحال نابود کردن توهم های رناروژ بود نگاه میکنه. رناروژ : اقای مزلوم نما الان وقت فیلم هندی نداریم! بجای زل زدن بهش و معزرت خواهی از راه تلباتی وقتی نجاتش دادیم می تونی هر چقدر دلت خواست ازش عزر خواهی کنی! ادرین : راستی تو چه جوری هویت من رو میدونی؟ رناروژ : همون جوری که هویت لیدی باگ رو میدونم! حالا می شه زود تر تبدیل شی! وقتم داره تموم میشه! ادرین انگشترش رو دستش می کنه و قبل از اینکه قیافه ی ماتم زده ی پلگ رو نگاه کنه تبدیل میشه. همون موقع لیدی باگ با یه جعبه ی مجزه اسا از راه میرسه. لیدی باگ : چه عجب! بلاخره افتخار دادی بیای! ادرین کجاست؟ کت نوار :من بوردمش خونش! لیدی باگ: چی؟ حالا من مجزه اسای مار رو به کیکی بدم؟ رناروژ: یه پسره مو سیاه با چشمای ابی و کاپشن زرد و شلوار جین سیاه و البته کلی جوش چطوره؟ چون یکی با همین جزعیات تو ی اتوبوس مخفی شده و داره به ما نگاه می کنه. لیدی باگ : چاره ی دیگه ای نداریم! و به سمت اتوبوس میره. پسره جوشی با دیدن لیدی باگ از اتوبوس خارج میشه. لیدی باگ:سلام……. ژوژو :من ژوژو هستم! ژوژو پولن. لیدی باگ : ژوژو پولن! این مجزه اسا ی مار که به تو قدرت برگردوند زمان رو میده! تو باید فقط در جهت اهداف خیر ازش استفاده کنی! ژوژو: با کمال میل لیدی باگ! و مجزه اسا رو میگیره و تبدیل میشه.
انتقام (یا هرچی که اسمش رو میزارید) ادامه دارد!.
این قسمت 7 بود. ببخشید بابت غلط املایی.ممنون که خوندید!

پاسخ
❤Super-marinette❤ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

Super bug عزیز; داستانت رو نمینویسی ؟؟؟!!!!
آخه دیروز میخواستی قسمت بعدی داستان ( زندگی یخی من ) رو برامون بنویسی !!!
موضوع داستانت هم جالبه و هم قشنگه…. 👌👌👌🌸🌸🌸
من که واقعا منتظر ادامه داستان باحال و قشنگت هستم…😊😉😊

پاسخ
super bug گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

زندگی یخی من پارت پنجم :
به موج های دریا خیره شدم و دارم به آینده فکر می کنم اگه اگه…. صدای موجای دریا باعث می شه همه چیو و فراموش کنم و دوباره به موج های آب خیره بمونم یه حس عجیب بهم می گه که این صداها و موج ها رو باهم طتبیق بدم کاری که هیچ وقت نکردم انگار دارم چیزی که باعث یادآوری و فراموش کردن چیزی بشه رو باهم مخلوط می کنم . سخته نمی تونم بکنم چشمام رو می بندم و دوباره سعی می کنم :
اینبار همه چی عین دومینوی در حال سقوط با نظم خاصی
با هم دیگه مرتبط می شه و رنگ دریا از آبی به ارغوانی تغییر میکنه و منو برمی داره و تا وسطای اقیانوس اطلس می بره و منو ول می کنه و منم با جیغ و فریاد می افتم اما غرق نمی شم انگار دریا دو نصفه شده و منم وسطش موندم دارم نفس نفس می زنم که یه گردباد با آب سمتم می یاد و منم رو بر می داره و منو محکم می چرخونه : دارم فریاد می زنم که وای
می ایسته و منو وسطش جا می ده دارم نفس نفس می زنم که منو همین الان عین آینه نشون می ده دارم نفس نفس می زنم به خودم می خندم !!! به سر و وضعم که به گذشته بر می گرده به زمانی که رو ساحل نشسته بودم و بازم برمی گرده به زمانی که دارم پایین می یام و مکس و ماریا رو می بینم و بازم بر می گرده انقدر تند که دیگه نمی تونم ببینم و یه نور سفید بیرون می ده !!! چشمام رو می بندم و دارم جیغ می کشم !!! که صدای گریه یه نوزاد می یاد !!! و یه زن و مرد که دارن فرار می کنن !!!
+ ما نباید این کارو می کردیم !!! حالا همه فکر می کنن که ما همه این خرابکاری رو ها رو کردیم !!!!
_ ولی ما مجبور بودیم !!! مردم ما در خطر بود !! اگه دست مایکل به قدرت مطلق می رسید ممکن همه ما از بین بره !!! همه این فداکاری ها واسه مردممون بود !! خودتم خوب می دونی !!!
+ پس بر سر الکسا چی می یاد !!! ممکنه اون…..
_ نگران اون نباش ما فقط باید از دست این راز خلاص بشیم گه دست مایکل بهش برسه !!! می تونه با اون به کل کره زمین حکم فرمانی کنه !!!
+ پس ما اون راز رو از بین می بریم !!!
_ چی داری می گی !!! می دونی با این کار همه فکر می کنن ما این همه سال آدم بده بودیم !!! و……….
+ تو زمانم گیر می کنیم ولی شانس دیگه ای نداریم ……
_ پس منظورت اینه که ما دیگه شانسی واسه زنده موندن نداریم !!!+ چرا !!! شاید یکی بتونه فقط اگه دستش به این برسه !!!
_ کی ؟!
+الکسا دخترمون!!!
_ ولی اینم ریسک زیادی رو در بر می گیره !!! چرا اون؟!
+ چون اون تنها کسیه که………
نمی شنوم که دارن چی میگن می رم جلو تا نامه ای که نوشته رو بخونم که اون خانوم و آقا رو می بینم دو چیز شبیه به اگزوست رو به هم می زنه و یه نور سفید می یاد و نامه رو با سرعت زیاد به دور می بره !
دنبالش می دوم و تا می خوام نامه رو بگیرم .دریا منو بر می داره و زمان رو به حال بر می گردونه و می ندازه داخل ساحل
چشمام رو باز می کنم و احساس می کنم که بین خواب و بیداری هستم که یکی دستش رو می زاره رو شونم و می گه :
_ تکون نخور و هیچ حرفی نزن واگرنه همه چیو به همه میگم !!!
+چی داری می گی !؟
_ فکر می کنی خیلی زرنگی ملکه یخی !!!!
صداش واسم خیلی آشناست صدای یکی مثل آیدا !!!!
+آیدا !!!!
_ تکون نخور !!!
بر می گردم و بهش نگاه می کنم عوض موهای بلوند و چشم های آبی چشم و موهای خاکستری داره و لباسش شبیه سنگ طوسیه که پوشیده!!!!!
+ آیدا ببین تو داری اشتباه می کنی !!!
_ نه این تویی که اشتباه می کنی !!! خودم دیدم با چه نیرویی جلو آدرین به درخت یخ زدی !!! خودتی همون کسی خودش و والدینش زندگی اونایی که قدرت دارن رو به خطر انداختید و زندگی همه رو تباه کردید !!!!
+ چی داری میگی ؟!
_ کارا همه چیو بهم گفت : تو همون کسی هستی که بین من وآدرین فاصله انداختی
+ و خودتم داری می بینی که آدرین داره با کارا می گرده ؟!
_ اون بهم گفت که تنها کسی که تو نمی تونی بهش زور بگی اونه !! و اون داره آدرین رو از شر تو نجات می ده !!!
+ بهت دروغ گفته آیدا !!!! اون ازت سو استفاده کرده !!! تا بتونه با آدرین باشه !!!
_ داری دروغ میگی!!!
+ قسم می خورم نه !!!!
به فکر فرو می ره و بعد با عصبانیت می گه : به هر حال همش تقصیر تو هستش !!!
بعد با بغض ادامه میده : هر روز که آدرین رو با کارا می دیدم
احساس می کردم که شبیه یه مجسمه ام و دارم هر روز کمتر و کمتر دیده می شم !!! حالا وقت تو هستش که بفهمی مجسمه بودن چه حسی داره !!!!!
و یه گلوله نیرو از سنگ به طرفم پرت کرد و منم چشمام رو بستم و دستام رو جلوم گرفتم !!!
مدتی وایستادم ولی اتفاقی نیافتاد چشمام رو باز کردم و یه دختر رو جلوم دیدم که داشت ازم محافظت می کرد!!!
_ آیدا بس کن !!!
+ چی رو تانیا (آنیا جون ) که دست رو دست هم بزارم و ببینم آدرین داره با کاراست !!!
_ خب اینجا تقصیر میرندا چیه ؟!
+اگه اون نبود شاید شانس بودن با آدرین رو داشتم !!!
_ ولی شاید احساس آدرین به تو مطقابل نیست !!!!
+ از کجا می دونی !!! هیچ وقت که وقت نکردم ازش بپرسم به خاطر اون….. اون میرندای احمق !!!
= نه آیدا !! تانیا داره درست می گه !!!
هر سه تامون : آدرین !!!
= ببین قبلا هم بهت گفتم من به زور هیچ کسی کارا رو دوست ندارم !!! من کارا رو به خاطر خودش دوست دارم !!
و بر می گرده که بره!!!
+ نه آدرین بازم داری دروغ می گی !!! تو همش از کارا بدت میومد ولی تو به خاطر…….. نمی دونم کی داری این کارو می کنی ولی اینو بدون که من تا آخر این راز خواهم رفت و هر کی جلو باشه رو کنار خواهم زد و با دشمنم دوستی و با دوستم دشمنی خواهم کرد تا آخر آخرش اینو بدون
!!!!!
و داخل جنگل رفت و ناپدید شد!!!!!
قلبم داشت دیوانه بار می کوبید !!! تانیا بلندم کرد و کمک کرد تا بتونم راه برم . دم در کلبه بهم گفت : بعد از ظهر بیا دم ساحل روی صخره بزرگ !!!!
یه دوست و یه دشمن جدید اونم بدون اینکه خدمم خبر داشته باشم !!! آدرین رو ناراحت می بینم که داره به سمت آشپز خونه می ره
+ اون دختره داشت چی میگفت ؟! اصلا اونو میشناسی؟!
_ اون همون آیدا دوستم بود که باهاش به اسکی رفتیم !!!
+ و بازم در مورد کارا بهش دروغ گفتی ؟!
_ چی ؟!
وای خدا چیکار کردم !!!!
با لکنت گفتم : نه !!! نه دارم می گم که اون می گفت داری دروغ میگی !!!!
_ و تو هم باور کردی ؟!؟!
+ نه ولی……
_ نه مرینت خودتم می دونی که من کی رو دوست دارم درسته ؟!
+ البته
برگشتم که برم داشتم از دروغ هاش زده می شدم که :
_ مرینت وایسا !!
نمی دونست واسم حقیقت رو بگه ولی چشماش داشت حقیقت رو فریاد می زد !!
+ بله ؟!
_ هیچی چیز مهمی نبود!!!
= ولی من خبر مهمی واسه شماها دارم !!! امروز عصر به مدرسه بر می گردیم !!!!!!
ما دوتا : نه !!!!!!!
و ادامه دادم : آخه قرار بود یه هفته بمونیم ولی با امروز که میشه چهار روز
!!!
آدرین بجاش جواب می ده : بله حتما دوباره از مدرسه زنگ زدن که کار زیادداریم و باید برگردیم !!
= آره زدی تو خال !!!
خدایا من چقدر بدبختم !!!!
= از قیافه آویزونت معلومه که اینجا بهت خیلی خوش گذشته ها !!!!
+ آره !!! دریاش خیلی……. وایسا حرف از دریا شد امروز صبح داشتم به دریا نگاه می کردم که یه حسی بهم گفت که صدا و شکل موج دریا رو باهم طتبیق بدم!!! و وقتی دادم………
= چیزی یادت اومد درسته ؟!
+ آره برگشتم به زمانی که مامان و بابام داشتن….. نمی دونم زیاد از اون چیزی که می شنیدم مطمعن نیستم !!! رفتم جلو نامه که نوشتن رو بخونم….. یه دست بهم خورد !!!! از بد شانسیم بقیه رو نتونستم ببینم !!!
= نه میرندا!!! اینا از بد شانسی نیست !!! زمان یه چیز خیلی خاصیه!!! برای هر زمانی یه زمانی هستش !!! صبور باش !!!
چشمم به آدرین که داره به اتاقش میره……
+ جولان میشه من ناهار رو با یکی به اسم تانیا بخورم ؟!
= مگه قرار نبود بعد از ظهر ببینیش ؟!
از تعجب به لکنت افتادم : آ….آره تو چطوری ؟! حالا مهم نیست اجازه می دی ؟!
چشمام رو براش ناز می کنم !!!
می خنده= چشمات رو اینجوری واسم ناز نکن که هزار تا از تو . تومدرسه دارم ولی باشه !!!!
با غذا از کلبه خارج می شم حالا کلبه ای که میگم داخلش ماشاالله واسه خودش یه پنت هوسه!!!می خندم !!! من و اینجا کجا اونم کنار اقیانوس اطلس !!!! روی تخته سنگ می بینمش !!! می رم بالا …..
_ سلام پرنسس !!
+ توروخدا با این اسم صدام نکن !!! بجاش ……
_ میرندا صدات کنم درسته ؟!
+ تو چطوری ؟!
_ نگو منو نشناختی ؟!
+ ااا….ا…….. تانیا همونی که شنیدم در این حد!!!
یه گردنبد به شکل گل سرخ و برگاش رو در میاره !!!
+ تانیا !!! همون تانیا دوست آدرین !!!
_ آره !!!!در تعجبم چرا با اسمم منو نشناختی ؟!
+ خب داشتم به کسایی ماورایی با اخلاق خاص که با این قدرتاش چندین ساله مادر طبیته نگاه می کردم منظورم اینه که انقدر به چیزهای دور فکر می کردم که به کسایی نزدیک که دوست آدرینه فکر نمی کردم !!!
لبخند معنا داری می زنه _ بیا بشین !!!
می شینم + از قرار معلوم خودتم پرنسسیا !! قدرت مادر طبیعت که همین جوری به آدم نمی رسه !!!
_ باور میکنی کسی که این قدرت رو بهم داد رو اصلا یه بارم ندیده بودم !!!!
+ چی ؟!
_ پدرم یه دانشمند بزرگی بود !!! ولی یه روزی یه نظریه خیلی عجیب در مورد کسایی که با قدرت های نامحدود زندگی رو در جریان نگه داشته بود داد!!!
+ یعنی ما ؟!
_ آره !!! خیلیا مسخرش کردن و حتی اسم روانی رو روش گذاشتن و اینم باعث شد که بیشتر رو این قضیه متمکز بشه به طوری که بعضی شبا به خونه نمیومد تا جایی که مادرم جونش به لب اومد و طلاقش داد !!! بعد از چهار سال مادرم مرد !!!
+ وای خیلی متاسفم !!!
_ زندگیه دیگه!!! کاری نمیشه کرد !!
+وای خیلی خوشم اومد خیلی خوب با این قضیه کنار اومدی!
_ الان آره ولی اون روزا وضعم خیلی بد بود !!! مخصوصا وقتی که پدرم واسه خاکسپاری نیومد !!! از حرص داشتم میمردم !!! از هر کی سراغش رو گرفتم گفت واسه تحقیقش نمی تونه بیاد !!!! دیگه نمی تونستم تحمل کنم این چه تحقیقی بود که از زنش مهم بود حالا درسته ازش طلاق گرفته بود ولی بازم زنش بود دیگه درسته !!؟!
+ درسته ؟! حالا دنبالش رفتی ؟!
_ آره !!! تقریبا دو ماه طول کشید تا پیداش کنم !!! وقتی رسیدم سرتاسر خونش پر دوربین مداربسته بود !!!
می خندم : دوربین مدار بسته ؟!
_ آره !!! ولی واسه من اون صحنه واسه من اصلا خنده دار نبود !! ازش چندبار در موردش پرسیدم و اونم در جواب فقط گفت که داره در مورد اونا مدرک جمع می کنه ولی فقط در مورد دور بین مداربسته نبود !! خونش پر فایل و کاغذ بود !!!!
و اکثرا تو جنگل بود یعنی می توان گفت کل روز رو !!! یه روز ها خیلی بد و بارونی بود !!! دیگه داشتم قشنگ دیوونه می شدم !!! تصمیمم رو گرفتم داشتم از اونجا می رفتم ولی بابام پس چی می شد ؟! نمی تونستم بدون خداحافظی برم !!! دل به دریا زدم و داخل جنگل شدم تا پیداش کنم هرچی دنبالش گشتم پیداش نکردم !! تا وقتی که به یه جای خیلی عجیبی رسیدم !!! انگار درختان خم شده بدند سمت یه نقطه !!! داخل می شم یه خانم تیر خورده با موهای قهوه ای و چشمام خیلی خاص سبز می بینم!!!
_بیا اینجا دخترم !!!
+ من ؟!
_ آره تو !!
+ باشه ولی شما تیر خوردین !!! وایسین من همین الان به به آمبولانس زنگ می زنم !!
_ نه این کارو نکن !! هیچ امیدی به من نیست !! بیا این اگزوست گیاهان رو بگیر !!!
+ این دیگه چیه ؟!
_ این یه اگزوست گیاهه و افرادی که قدرت گیاه دارن این نیروش رو آزاد می کنه!!!!
+ ولی من که هیچ قدرتی شبیه به گیاه رو ندارم !!
_ می دونی چی باعث سر زندگی یه گیاه می شه ؟!
+ آب و خاک و نور و…..
می خنده _ نه !! اینا نیاز اولیه یه گیاهه که شش عنصر سلطنتی بهشون می رسونن !!!
+ شش چی سلطنتی ؟!
_ مهر ومحبت !!! تو رو دیدم وقتی اومدی پیش پدرت تا …..
+ ولی من اومدم پیشش تا بدونم چرا انقدر منو و مامان رو فراموش کرده ؟!
_ ولی وقتی فهمیدی بازم پیشش موندی با اینکه اون تو رو فراموش کرده تو اونو فراموش نکردی !!!
+ اما !!
_ بحث نکن !! می دونم کسی که انتخاب کردم فرد درستیه !!
فقط اینو به یاد داشته باش که …….
به سرفه افتاد داشت واقعا می مرد !!!
_ از !! از ……. دوری کن !!
+ از چی ؟!
دیگه نتونست حرفی بزنه !! مرده بود !!! خیلی واسش ناراحت شدم با اینکه تا بحال ندیده بودمش !! بعد از اون اتفاق پدرم ناپدید شد !! هر چی دنبالش گشتم پیداش نکردم !!
+ احیانا نمرده باشه ؟!
_ نه خیالت راحت اون زندست !! پیتر بهم گفته که زندست !!
+ پیتر ؟!
_ یه درخت پیر وسط جنگله که…….
+ نگو حرف می زنه که اصلا باور نمی کنم !!!
می خنده _ نه بابا حرف نمی زنه !!
+ پس چطوری ؟!
_ گیاهان احساسات دارن که با اونا تقریبا میشه احساس کرد چی میگن !!!
+ پس تنها تو جنگل احساس تنهایی نمی کنی؟!
اینبار بلند تر می خنده _ چی داری می گی نه ماهش که تو مدرسه ام و سه ماهش با آدرین و آیدام !!
+ حرف از آیدا شد. میشه بگی در واقع چی شد ؟!
_ خب واقعیتشو بخوای آدرین خب خاطر خواه زیاد داره ولی خودت هم می دونی دیگه کارا که اومده وسط همه چیز فرق کرده !!!
+ پس یعنی آدرین آخه خیلی ……
_ مرموزه !!!
+ آره دقیقا !!!
_ آدرین پسر خیلی خوبیه میرندا !! ولی واقعا در مورد احساساتش خیلی مرموزه یعنی ما که از بچگی میشناسیمش
هیچ وقت در مورد احساساتش با ما حرف نزده !!!
+ واقعا !!
_ آره ولی مال تو خیلی واضحه !!! دوسش داری ؟!
+ من آره…..یعنی نه…….. یعنی نمی دونم !!!
ابروش رو بالا می بره !!!
_ آره جون خودت !!!
+ قسم می خورم که روحمم خبر نداره !!!
_ میرندا !!!!
+ خب اگه خبر داشته باشه هم به ما خبری نداده !! اگه داد حتما در جریان می زارم !!
می خنده _ باشه بابا !!! شما نمیگی ما می گیم !!!
با استرس گفتم : آدرین !!!!!!!!!
_ نه بابا !!! اون ….. وایسا ببینم مگه تو نگفتی …….الان چرا واست مهمه ؟! باید بهت می گفتم آدرینه !!!
+ باشه بابا خیلی خندیدیم حالا بگو کیه ؟!
_ خب اون مکسه ( amir )
+ نگو اینم قدرت داره !!!
_ داره بابا همین دوست آدرینه !!!
+ مگه اسم اون…….
_ می دونم ولی اسم اصلیش اینه !!!
+ عجب دنیای کوچیکی!!! حالا بازم از آدرین بگو بفهمیم چقدر می شناسیمش !!!
_ تا نگی دوسش داری نمی گم !!
+ حالا شما بگو !!!
_ حالا زرنگی می کنی باشه !! ولی آخر سر این کلمات رو سر زبونت می کشم !!!
+ باشه بابا تو بگو !!!
_ خب خیلی مهربونه !! کمک دوسته خیلی شدید !! خوشیپه !
+ اینو خودمم می دونم ادامه !!
_ ای خدا آخه چی رو می خوای ازم پنهون کنی !!!
+ نه !! بازم اینا رو تکذیب می کنم !!
_ عین تو واسه احساساتش رو مخه !!! خیلی مرموزه !! کنجکاوی بیش از حد داره !!! و خیلی مامانیه !!!
+ نگو !!! مامانی !!!!!
_ نه مامانی که نه !! فقط هر چی اتفاق می افته مادرش خبر داره !!!
می خندم + منو بگو فکر می کردم علم غیب داره که از همه چی خبر داره !!!
می زنیم زیر خنده !!!
+ تانیا نگاه کن !!! آدرین داره رو آب راه می ره !!!
_ بازم این شوخی مسخرشو شروع کرد !! بهت گفتم فکر می کنه خیلی خنده داره ولی اصلا تو جوک گفتن و شوخی کردن افتضاحه !! افتضاح به معنی کامل !!!
+ نه بابا نباید انقدر بد باشه !!
_ وایسا هیچی نگو !!!
= ایییی ( جیغ )
خدایا خنده دار ترین صحنه عمرم جلو چشمام بود !!! آدرینی که سر وته شده بود اونم با تله تانیا !!!
_ داری فضولی کیا رو می کنی ؟!
آدرین ادای فیلسوفا رو در می یاره : نه به طوری که شما عرض کردید این کنجکاویه !!! ثانیا خودم شنیدم داشتید غیبتمو می کردید !!!
من با لکنت + از ….از کی اینجایی ؟!
_ اصلا شما بگو چرا اینجایی ؟!
= خب فقط جواب میرندا رو می دم از جایی که گفتید خیلی کنجکاوه !!
_ باید می گفتم فضول !!!
= باشه بابا !!!مامانم فرستاد تا بهتون بگم تا نیم ساعت می ریم تا اون موقع آخرین اسکی این سال رو بکنیم !!!
_ آخرین ؟!
= باشه !! به جز پنهونیا این آخریه !!
+ پنهونیا ؟!
_ آره ایشون و چند تا از دوستاشون رو من می یارم اینجا به طور پنهونی اینجا اسکی می کنیم !!!
= خیلی حال میده !! قول می دم دفعه بعد تو رو هم میاریم !
_ جناب عالی خودت رو از سر و تهی بیار !! خودم میرندا رو می یارم !!! حالا ولت کنم محکم بیفتی زمین یا بزاریم همین جوری بمونی ما دو تا دوست رو ببینی که داریم اسکی می کنیم !!!
= اااا گزینه سومی وجود نداره !!!
_ نه کدوم ؟!
= اولی دیگه فقط محکم نزن باشه !!!
_ باشه خودت خواستیا !!
= بووووووووو (یه کلمه که وقتی می خوای کسی رو بترسونی)
یه آدرین توهمی پشت تانیا بود که بیچاره رو زهره ترک کرد !
خدایا چقدر قیافه تانیا خنده دار شده بود !!! من و آدرین تا یه مدت خیلی طولانی خندیدیم !!!
_ می خواستم آروم بزارمت زمین ولی خودت خواستی !!! با اون دماغ خوشگلت خداحافظی کن که دیگه نمی بینش !!!
چشمام رو بستم تا این صحنه رو نبینم ولی زیر چشمی دیدم که آروم آوردش زمین !!!
= ممنون ازت بعیده ولی بازم ممنون !!!
+ آ ….آدر…..آدرین پشت سرت !!!
خدایا پشتش یه گیاه گوشت خوار خیلی بزرگ بود !!!
= خدایاااااااا
_ حالا کی برندست ها !!!!!
= یه شوخی خرکی به حساب من تا سال بعد ولی الان وقت اسکیه !!
و دوید به سمت دریا !!!
+ وای شما چقدر دوستان خوبی هستید !!!
_ و تو الان جز مایی !!!
بغلش می کنم + ممنون !!
_ حالا مونده بدو بیا هنوز من با این آدرین کار دارم !!!
رفتیم روی موج !!!
تانیا جلو تر از همه بود و بعد آدرین و من !!!
آدرین از جلو بهم نگاه کرد !!! یه حس عجیب بهم دست داد انگار واسم آشنا بود ولی بهش توجه نکرده بودم !!
ذهنم عین دی جی شروع به پخش کرد : با اون نگاه صد ریشتری دلو در جا می بری زیر و رو میکنی دل آدما ولی نمونه اثری !!!
قلبم داشت دیوانه وار می کوبید !!! هل شدم و لغزیدم !!!
آدرین زود دستم رو گرفت و بهم لبخند زد ( یه چیز برام واضحه که هر کسی عاشقه حال دلش مثل من میشه مثل من میشه !!! من هواتو دارم کم کن از اضطرابم کجای دلم بزارم طرز نگاتو !!!حال خاصی داره بس که از این قراره !!!!یه نگاه خوب و ساده برده دلم رو !!
می یایم بیرون قلبم هنوزم داره تند می زنه !! حواسم هنوز به آدرینه که تانیا می پره بغلم !!
تو گوشم می گه : می دونم بهش می رسی !!
+ نمی دونم در مورد چی حرف می زنی !!!
_ خودتم خوب می دونی چی دارم می گم !!
+ قسم می خورم نه !!
_ بالاخره می فهمی !!!
+ تو با ما نمی یای ؟!
_ نه هر چه دیرتر بهتر !!!
جولان با خنده می گه: دیر بیای توقیفیا !!!
بالحن شوخی میگه : از شانس بدمون مدیرمون اینجان !!!
+ چرا دیر پس ؟!
_ می رم آیدا رو پیدا کنم به هر حال ایشون دوستمه !!!ولی دمت گرم بدون هیچ دلیلی دشمن پیدا کردی واسه خودتا !!!
+ حالا یه دوست خیلی خوبم پیدا کردم دیگه !!!
و بغلش میکنم بازم تو گوشم میگه : این دوستم ازت یه قول می خواد !!
+ آخه ….
_ قول بده !!!
+ باشه قول می دم با اینکه نمی دونم چیه ؟!
بهش یه لبخند می زنم و می رم داخل ماشین.
_ وایسا میرندا !!!
+چی شده ؟!
_ این دستبند یه هدیه از طرف من و کلیدی واسه پیدا کردن معمای قولم !!!!
+ ممنونم !!
حرکت می کنیم و من بازش می کنم ……….
یه دستبند با طرح حرف a و m !! باور نمی کنم تانیا باور می کنه که من می تونم به….به…. آدرین برسم چشمام رو می بندم و منو و آدرین رو باهم تصور می کنم !!! خندم می گیره !
پایان پارت پنجم !!!
ادمه دارد……
نظر یادتون نره !!!
دوستان خیالتون راحت باشه شما هم تو قسمت های بعد می یایین ولی یه تشکر واسه دوستانی که من رو حمایت کردن !! دارم !! خیلی خیلی ممنونم واسه همه چی !!!

پاسخ
🐞Marinett🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

سلام
داستانم چطور بود
از میراکلس ها راضی هستید
ضمنا تو قسمت های بعدی بقیه کاربر ها هم هستن

پاسخ
A گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

سلام بچه ها يه سؤال دارم مى شه يكى بگه هم خانواده كلمه استعمال رو بگه استعمار نه استعمال ممنون

پاسخ
❤Super-marinette❤ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اچ تی داستانت واقعا رومانتیک و قشنگ بود.🌸🌹
خیلی عاااااالی بود…👌👌👌😊
……منتظر ادامشم……

پاسخ
M.R.A گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

سلام مشخص هست که این قرنطینه ی طولانی بسیار حوصله سر بر هستش و درستی حرف من رو می تونین با دست به قلم شدن همه بچه های سایت درک کنید حیف کسی نیست اینارو منتشر کنه اگه همین طوری ادامه بدید در آینده نویسنده خوبی می شید موفق باشید و خداحافظ

پاسخ
♡Jessie quick♡ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

مهشاد جان
یه سوال
شما که عمتون مترجمن میدونی قسمت بعدی the school for good and evil تو ایران کی منتشر میشه
من خییلییی منتظرم

پاسخ
❤Super-marinette❤ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اری، داستانت خیلی عالی بود. واقعا آفرین…. 👏👏👏👏👏👏👏
من امروز صبح داستانت رو خوندم ولی خوشحالم که به نوشتنت ادامه دادی… منتظر ادامه داستان قشنگت هستم.😊🌸

پاسخ
☆ارباب خیال☆ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

سلام به همگی. با قسمت دوم از داستانم خدمت شما عزیزان رسیدم. بالاخره بعد از کلی فکر یه اسم برای داستانم انتخاب کردم: Dreams land ( سرزمین رویاها ) . ببخشید اگه بد می نویسم. من از کلاس چهارم تا حالا همه ی انشا هامو بابام نوشته برای همین زیاد خوب نیستم ولی دارم همه ی سعی خودم رو مینکم☺.
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
داشتم سخت به خودم فشار میاوردم که به یاد بیارم چه اتفاقی برام افتاد اما فایده ای نداشت😬. کنار پام روی زمین مداد طراحیم افتاده بود. با خودم گفتم این اینجا چیکار میکنه. برش داشتم و توی جیبم گذاشتمش. اطرافم رو گشتم تا شاید یه نشونه ای چیزی پیدا کنم. چند دقیقه ای میان خرابه ها پیاده روی کردم همه جا و همه چیز داغون شده بود انگار که هرازان ساله که کسی اونجا نبوده باشه. بعد از چند دقیقه چیزی توجه ام رو جلب کرد، یه تابلو داغون بود که
روش نوشته بود: Welcom to Paris.
دیگه مطمئن بودم که کجا هستم😐. هنوز اینکه چجوری اونجا هستم رو هضم نکرده بودم که یه چیز دیگه دیدم یه پوستر تبلیغاتی که عکس آدرین روش بود و
روش نوشته بود: با گابریل بهترین ها مال شماست.
با خودم گفتم: مگه میشه این همون پوستر های تبلیغاتی توی میراکلسه. مگه از اینا واقعیش هم هست. شاید یه تبلیغ برای شرکت ‘زک’ باشه ولی اگه برای اوناست چرا اینا رو روش نوشته😮.
داشتم شاخ در میاوردم که صدای انفجار شندیدم. سریع یه جا قایم شدم. گرد و غبار همه جا رو گرفته بود. بالای یه ساختمون خرابه بلند رفتم تا ببینم چه اتفاقی افتاده. وقتی رسیدم چیزی که دیدم باورم نمی شد😱. خودش بود. مثل روز روشن بود. ویلگکس( برزگ ترین دشمن بن تن) اونجا وایستاده بود، با همون ربات های بی ریخت همیشه گیش. سریع روی زمین دراز کشیدم. نزدیک بود پس بیافتم.
من: آخه یعنی چی؟ مگه میشه؟ اون فقط یه شخصیت کارتونیه اما الان اینجا که خیلی واقعی به نظر میرسه. شاید فقط دارم خواب می بینم. اگه یه خوابه پس خیلی مسخرس😕.
توی همین حال و هوا بودم که یکی از ربات های ویلگکس شروع کرد به بوق زدن بعدشم
گفت: یکسری علائم حیاتی حس می کنم قربان.
ویلگکس: حتما یکی از اون یاغی های احمقه. پیداش کنید و نابودش کنید.
من: فکر کنم فهمیدن که اینجام باید فرار کنم😨.
بلند شدم تا فرار کنم، همون لحظه چند تا سنگ از پیش پام سر خورد و افتاد پایین. حالا دیگه واقعا منو پیدا کرده بودن. شروع کردم به دویدن. اون سفینه های کوچیک و زشت داشتن دنبالم می کردن. داشتم خسته می شدم😥. مسافت زیادی رو دویده بودم. داشتم فکر می کردم که حالا باید چیکار کنم که یهو یکی از سفینه ها شروع کرد به لیزر شلیک کردن. یکی شون درست خورد زیر پام و زمین زیر پام منفجر شد. یه چند متری پرواز کردم و بعد با صورت زمین خوردم. یکی شون از بالای سرم رد شد و رفت چند متر جلوتر واستاد. سرم رو بلند کردم. کاملا محاصره شده بودم. همون طور که روی زمین افتاده بودم با خودم گفتم: خدایا اگه جون سالم به در ببرم قول میدم آدم خوبی بشم. همه نماز هامو سر وقت میخونم. اصلا کل قرآن رو حفظ میکنم😭.
ربات ها داشتن آماده شلیک میشدن. چشمام رو بستم و نفس عمیقی با حسرت از ته دلم کشیدم😧. یه دفعه یه صدای انفجار شنیدم. چشمامو باز کردم و دیدم ربات ها یکی بعد اون یکی دارن منفجر میشن.
داد زدم: خدایا شکرت. فقط بزار وقتی رفتم خونه شروع کنم😎.
بالا ساختمون رو نگاه کردم یکی اون بالا وایستاده بود. پرید پایین و چیزی مثل طناب رو پرت کرد سمت ربات ها. بیشتر دقت کردم شبیه یو یو بود. وای خدا اون لیدی باگ بود. زیبا ترین چیزی بود که تو کل عمرم دیده بودم😍. حرکات نرم و مهارانش که با هر کدوم چندتا ربات رو داغون میکرد. مست زیبایی لیدی باگ شده بودم که یه صدایی از پشت سر اومد که گفت: گربه ها عاشق خراب کارین. چنتا شونو برای من نگه دار باگبو.
سرم رو بر گردوندم. کت نوار داشت مثل دیونه ها میدوید سمتم. از روی سرم پرید و رفت به سمت لیدی باگ. داشتم نبرد تماشایی کت و لیدی رو نگاه میکردم که یهو یکی مچ دستم رو گرفت و شروع کرد به کشیدن و
گفت: زود باش دنبالم بیا. سرم رو برگردوندم و دیدم مارکو ( همون پسره توی استار علیه ن… که استار روش کراش داشت) هستش😮. منو کشید و برد توی یه ساختمون و پشت یه سری میز و کمد شکسته قایم شدیم.
مارکو: اینجا چیکار میکنی؟ مگه نمیدونی اینجا جزو قلمرو هاکماثه. به سر و وضعت نمی خوره اهل اینجا باشی.
من یه نگاهی به خودم انداختم و دیدم راست میگه. با شرت و تی شرت ورزشی زرد رنگ وسط این همه ربات قاتل خیلی خیاره😅.
من: درسته من اهل اینجا نیستم و نمیدونم چطوری اینجام. اصلا ببینم اینجا چه خبره؟ شما شخصیت کارتونی هستید چطور الان اینجایید؟ اینجا کجا… 😓
مارکو: آروم باش، الان باید از اینجا بریم. بعدا همه چیزی رو برات تعریف میکنم.
من: پس لیدی باگ و کت و نوار چی؟ اونا نمیان؟ نباید کمکشون کنیم؟
مارکو: اونا کارشونو بلدن، حواس ربات ها رو پرت میکنن تا ما از اینجا فرار کنیم. زود باش تا دیر نشده از اینجا بریم😌.
بعد هم از پشت ساختمان رفتیم بیرون و از اونجا دور شدیم. هر چند متر مجبور بودیم پشت دیوار ها قایم شیم تا ربات های ویلگکس ما رو نبینن.
من: خسته شدم. داریم کجا می ریم😥؟
مارکو: اون دریچه فاضلاب رو اونجا می بینی. وقتی برسیم اونجا جامون امنه. با شمارش من بدو سمت دریچه. سه، دو، یک. بدو.
با همه وجودم دویدیم سمت دریچه و وارد کانال فاضلاب شدیم و از پلکان پایین رفتیم😲. مارکو نفس زنان نشست روی زمین و گفت: اینجا در امانیم. صبر میکنیم تا لیدی باگ بیاد سراغمون.
من: خب حالا نمی خوای توضیح بدی؟
مارکو: شخصیت کدوم انیمیشن هستی تا حالا ندیمت. مگه از کجا میای که از هیچی خبر نداری.
من: انیمیشن چیه؟ شخصیت کجا بود😮؟ من یه آدم معمولیم مثل بقیه.
مارکو: منظورت از معمولی رو نمی فهمم اما معلومه واقعا از هیچی خبر نداری. پس خوب گوش کن، ما الان توی بعد میراکلس هستیم. مرکز فرماندهی هاکماث.
این داستان ادامه دارد…
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
امیدوارم خوشتون اومده باشه. منتظره قسمت بعد باشید قرار اسرار مهمی فاش بشه😫.
مراقب سلامتی تون باشید😷

پاسخ
♡Jessie quick♡ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

دوستان داستان نویس سایت
من تو این چند روز غرق خوندن داستاناتون شدم
خیییلییی برای قسمتای بعدی هیجان دارم 😱
و اینکه میدونم به پای شما نمیرسم ولی یه ایده به ذهنم رسیده برای داستان
نمیدونم بنویسم یا نه اگه دوست داشته باشین بخونین دیگه کم کم شروع کنم به نوشتن❤

پاسخ
A.G گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

سلام دوستان

میخواستم بپرسم قسمت ویژه نیویورک کی منتشر میشه
اگه کسی خبر داره لطفا بهم بگه
با تشکر.

پاسخ
آدرین گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

می گم اگه دوست ندارید دیگه ادامه ی داستانم رو نذارم.

پاسخ
55 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

سلام بچه ها فکر کنم منو یادتون باشه اولین بار با دعوا با هم اشنا شدیم من یه بار به اچ تی گفتم که داستانش بده و بعد هم با فانوس دعوا کردم و یه چند بارم خودمو جای انیمیشن جا زدم ولی اصلا منظور بدی نداشتم من همیشه توی سایت بودم یعنی خیلی خیلی وقته که هستم ولی من بیشتر میخونم و خیلی کم نظر میدم ولی با این حال امیدوارم گه شما و انیمیشن و تی اچ و فانو ی عزیز منو ببخشید و باهم دوستای خوبی بشیم چنان که من خیلی نظر نمیدم ولی با این حال امیدوارم
و اینم بگم که من داستانای همتونو دنبال میکنم و دوستشون دارم
و اینم برای همه ی شما ❤❤❤❤
راستی یه چیز دیگه انیمیشن خیلی وقته که نیست کسی ازش خبری نداره ؟؟؟؟؟

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اولن اشکالی نداره خودتو سرزنش نکن و دومند ما خودمونم نمیدونیم انیمیشن کجاست؟؟

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

چرا اسمت 55
ببخشید من خیلی فضولم😂

پاسخ
🐞Marinett🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اچ تی
زود تر بنویس
دوستان من نتونستم تحمل کنم داستانمو زود تر گزاشتم

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

باشه مینویسم.

پاسخ
🐞Marinett🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

Special miraculous 4
کت نوار
کت نوار : میخواستم بگم که
لیدی باگ : که ….
اه اینجوری نمیشه
کت نوار : بدون کادو عمرا …. ببین لیدی باگ همینجا بشین تا بیام
لیدی باگ : باشه 🤔
انیمیشن 🧡 ارشیدا 🧡
اه چرا رفت
فانوس : مرینت … مرینت
لیدی باگ : ( جیغ) هان وای تویی فانوس اینجا چی کار میکنی
نفس : ادرین چی من گفتم ادرین ینی کت نوار بهمون گفت
ایریس : اره اوه اومد
لیدی باگ 🐞
اومد
کت نوار : سلام چطوری
لیدی باگ : وا پیشی خوبی … چی می خواستی بهم بگی
کت نوار : هیچی
واااا وایسا ببینم کت الان باید انگشترش یه بار دیگه فلش میزد نه شاید شارژش کرده
میراکلس لاو 💙 ایریس 💙
چرا هیچی نگفت
که یدفعه کت نوار از پشت پیداش شد
کت نوار : به سلام بروبچ
اتریسا : وایسا تو که اینجایی پس اون
ایریس : یه سنتی مانستره
کت می خواست سمتش بره
که سنسی گرفتش
سنسی : وایسا ببینم
ایریس : الان به لیدی پیام میدم
پیام : ایریس : مری اون یه سنتی مانستره
لیدی باگ : اره پس حمله
هان ؟ چی شد ؟
فانو 💚 فانوس خودمون 💚
لیدی با یویوش حمله کرد
کت تقلبی : وا لیدی باگ چرا اینجوری میکنی
لیدی باگ : اخه میخوام انگشترتو در بیاری
ایول لیدی باگ
کت تقلبی : ولی تو که نمیتونی هویت منو بدونی
لیدی باگ : حالا میخوام بدونم
که یهو مایورا اومد
مایورا : نههههه
کت نوار : سلام مایورا
مایورا : زود تند سریع معجزه گر ها تون رو بدید
که من رفتم جلو
فانوس : چشم اونا هم دادن
نفس : توقعات زیاد شده
اتریسا : گابری نه ینی هاک ماث کوش
هاک ماث : جمعتون جمعه گلتون کمه که اونم اومد
یا خدا
اچ تی 💖 اتریسا 💖 دراگون گرل 💖
لیدی باگ ( با داد ) یادتون هست بهتون چی گفتم
اوه معجزه گر ها
سنسی : بچه ها بدوید
رفتیم خونه مرینت اینا … حالا مگه مامانش ولمون میکرد
خانم دوپنچنگ : سلام بچه ها مرینت کجاست
ارشیدا : سلام ام چیز اها رفته تکلیف دوستش رو بهش بده ما میریم بالا
و سریع رفتیم بالا
فانوس : وای کجاست …… اوف پیداش کردم .. زود باشین
وای چقدر معجزه گررر
اتریسا : من اژدها
و سریع برش داشتم و گردنبنده رو اندختم گردنم
لانگ : سلام من لان….
اتریسا : باشه میدونم …. لانگ طوفان به پا کن
مهشاد 💛 سنسی 💛 ویپیریون 💛
خب کدومش …. اهان
سریع مار رو برداشتم
سس : س…
سنسی : وقت نداریم …. سس پوست مار منو اماده کن
ایریس : اقا منم ….. اهان روباه … سلام تیریکس زود باش چنگالا بیرون
فانوس : منم زنبور ….
پالین : سلام ملکه من
فانوس : سلاممم خب پالین ویز ویز روشن ( بچه ها نمیدونم کلمه تبدیلش درسته یا نه )
ارشیدا : ام …. لاک پشت
ویز : سلام مستر فو ینی بانوی جوان
ارشیدا : خب ویز سپر روشن
مرینت 💜 نفس 💜 مولتی موس 💜
اه هیچ کدوم به دلم نمیشینه
کویین بی ( فانوس ) : نفسسس بدو
نفس: خب کدوم ….‌اه اصلا من نمیام
ویپیریون : نفس زود باش
اهان پیداش کردم موش
مولو : سلام من
نفس : میدونم
رفتیم به محل نبرد
دراگون گرل : اژدهای باد
و اونقدر دور هاک ماث چرخید که منم سرم گیج رفت
مایورا : هاک ماث خوبی
هاک ماث : امیلی منو با خودت ببر .. ناتالی دوست دارم
کت نوار : ناتالی ….. امیلی 🤔🤔🤔
لیدی باگ : لاکی چارم
مولتی موس : احیانا ایشون یه چیزی نزدن
لیدی باگ : کاراپیس سپر
لیدی ترتل : سپر …. ضمنا من لیدی ترتلم
یهو اونایی که شرور شده بودن ریختن سرمون
که یدفعه یکی شون گوشواره های لیدی باگ رو برداشت
کت نوار : مرینت
ویپیریون : اوه شانس دوباره
فانو 💚 فانوس خودمون 💚 کویین بی 💚
ویپیریون : نه صبر کنین بیاین از اینور
لیدی باگ همه اکوما ها رو گرفت
کویین بی : مایورا با من ….. نیش
حالا مگه وایمیستاد
لیدی باگ : مولتی موس زود باش
مولتی موس : نه
کت نوار : چرا بدو خب
مولتی موس : کوچیک می شم اون موقع نمی تونم بهتون کمک کنم
لیدی باگ : نه این ۲ حالت داره می تونی بزرگ بشی ولی فقط به ۲ نفر
مولتی موس : گرفتم 👌 ….‌ زیاد شدن ( می دونم مسخرس)
حال هاک ماث اومد سر جاش
مایورا : حالا وقت اجرای …
چنان سرفه میکرد که اشک تو چشماش جمع شد
هاک ماث : خوبی
رینا روژ : نه داره نفش بازی می کنه …. سراب
سراب جوری بود که همه چیز دور سرسون می چرخید که یهو
تموم شد
لیدی باگ : پیشی خودت میدونی باید چی کار کنی
میراکلس لاو 💙 ایریس 💙 رنا روژ 💙
اهههه سراب تموم شد
کت نوار : کتاکیلیزم
و ایفل رو نابود کرد
و اون افتاد روی هاک ماث و مایورا ….. ولی اونا نا پدید شده بودن …..
همه : بزنید قدش
کویین بی : کت نوار حالا وقتشه
کت نوار 🐱
کت نوار : خب لیدی با گ …‌ چشماتو ببند
و گردنبند رو میندازم گردنش
گردنبند : قلب با ۲ گل ریز رنگی سمت چپ
لیدی ترتل : واییی چه خوشگله
لیدی چشماشو باز می کنه
لیدی باگ : ممنونم کت … برای همه چی
و بغلم می کنه
کت نوار : دوستت دارم
لیدی باگ : منم دوست دارم
اچ تی 💖 اتریسا 💖 دراگون گرل
یهو من و بچه ها دست زدیم
مولتی موس : هوررااااا
ویپیریون : هویت
لیدی باگ : الان نه …
کت نوار : همین که بدونم دوستم داری کافیه
و رفتیم خونه
مرینت : کارتون عالی بود
ایریس : این ینی بهمون معجزه گر میدی دوباره
مرینت : اره
مرینت … شب
وای کت بهم گفت دوسم داره
این داستان ادامه دارد
خوشتون اومد ..
لطفا نظر بدید

پاسخ
♡Jessie quick♡ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اخیییی ای جااان
ما نمردیم و بهم رسیدن این دونوگل تازه شکفته رو دیدیم
بی صبرانه منتظر ادامه ی داستان قشنگت هستم❤❤❤

پاسخ
❤Super-marinette❤ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

عالی بود…. خیلی قشنگ بود….🌸🌸🌸👌👌👌
آفــــریــن…👏👏👏
………منتظر ادامه داستان قشنگت هستم………

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

آفرین😊❤
خیلی خوب بود😉👍

پاسخ
مهشید گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

سلام کسی هست ؟

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

یه دقیقه اسمتو با اسم خودم قاطی کردم😐

پاسخ
پاترکلس گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

من هستم چه خبر؟

پاسخ
p گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

میرالکسی ها قسمت 5
مرینت; تیکی خال ها روشن و بعد یویوشو میندازه تا از اتاق بره بیرون که یهو ویز میگه; دقیقا چجوری میخوای بری مصر😶
مرینت; اخ یادم رفته بود میرالکس اسب رو وردارم
ویز; و برای برداشتن اون اول باید جعبه رو باز کنی
مرینت با سرعت به سمت کتاب خیز بر میداره و شروع به ورق زدن ان میکنه
تاریخچه میرالکس ها
چگونه یک نگهبان خوب باشیم
انتخاب یک ابر قهرمان
اثر ترکیب میرالکس ها باهم
باز کردن جعبع میرالکس ها
این صفحه بر خلاف صفحات دیگر نو بود و مععلوم بود که کسی ان را اضافه کرده است
مرینت شروع به خواندن کرد
نگهبانان عزیز
برای باز کردن جعبه میرالکس کافیست پای راستتان را از جلو به سمت عقب ببرید و با صدای بلند بگویید
با قدرتی که به من به عنوال نگهبان میرالکس داده شده این طلسم رو باطل میکنم
ناگهان کل اتاق را نور فرا گرفت و از ان نور میرالکس ها بیرون امدند و دور مرینت چرخیدند
بعد همه ان ها در نور محو شدند و چیزی جز یک مانکن لباس باقی نماند
مرینت; چیشد مگه الان نباید جعبه معجزه گرا اینجا باشه
ویز; خب همینجاس دیگه و به مانکن لبلس اشاره کرد
مرینت; اها پس این یه جور محافظه و دور اون چرخید
پشت اون 6 تا دکمه وجود داشت
ویز; حالا تو باید برای اون یه رمز بزاری
مرینت; دومی بعد پنجمی بعد چهارمی و بعد هم شیشمی
ناگهان از توی مانکن جعبه ظاهر شد
مرینت سریع میرالکس تلپورت برداشت و ان را با تیکی ترکیب کرد
لباسش قهوه ای شد با خال های قرمز
بعد تلپورتی به وجود اورد و گفت; مقصد بعدی مصر
مصر
مرینت روی زمین شنی فرود امد اطراف را نگاه کرد اما اثری از اهرام ثلاثه نبود
پیرمردی داشت از ان طرف رد میشد که مرینت جلوشو گرفت و پرسید; ببخشید اقا من از کجا میتونم به سمت اهرام ثلاثه برم
مرد خندید و گفت; اهرام ثلاثه دیگر چیست خانم خیالاتی شدید و خندید و رفت
مرینت که خیلی تعجب کرده بود با خودش گفت نکنه من تو زمان سفر کردم ….

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اچ تی نگرفتی
هموم مرینت بازی تو سایت با رادین حرف میدی
.
.
.
چرا من؟؟؟؟😅😂

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

همینجوری.

پاسخ
Cat//Blanc گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

کسی هست؟ساعت ۱:۵۲

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اچ تی خیلی عاااااااااااااااااااااالی بود😉😊
عجب موضوع عاشقانه شده ها😅😅❤❤

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

مخم داره سوت میکشه 4 به 2 بهمون حمله کردن بزار چارلی بیاد دمار از روزگارتون در میاره یعنی چی؟؟

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

راحت به همتون بگم.
چارلی موجود نمیباشد لطفا بعدا تماس بگیرید.

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

مگه تو میزاری تماس بگیریم😝😜😂

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

مهشاد گفتی چارلی کیه خب چارلی یکی از دوستامه که ….. هستیم.
و اینکه اسمش تو داستان چارلی اسمه اصلیش یچی دیگس.

پاسخ
رادین ✌ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

دوستان من یکم دارم میترسم
یکم که هیچی
خیلی میترسم
.
اخه من درس نمیخونم
یعنی هیچی
از درس بدم میاد 😣
به جز همه 😐
..
من هرکی رو میبینم که درس میخونه بد جور
..
ولی من 😣
..
خدا نگاه کن کجا بودیم کجا رسیدیم
..
از عرش به فرش رسیدیم
..
کی فکرش رو میکرد که من امسال
هم معدل 20 داشته باشم
..
و هم معدل 0 😐
..
فکر کنم تو گینس میرم 😐😁
..
ولی هنوز جای شکرش باقیه که سال بعد رو قبول میشم
چون معدلم کلم
میشه 10
..
نه اصلا
خدا
خدا
خدااااا
.
من اگه الان بگم خدا رو شکرت خندت نمیگیره
هاا ؟؟؟
نه جون من خنده ات نمیگیره
..
ما ایرونی ها هر جور بدبختی بود رو چشیدیم
..
فکر کنم اگه قرار باشه شهاب سنگ به زمین بخوره
فقط به ایران میزنه و میره 😢
..
😅

پاسخ
رادین ✌ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

یکم زیاده روی کردم 😐

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

حرف دل من😢

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

مهشاد لیدی بلک همون لیدی وایته دیگه
ببخشید خیلی سوال میکنم
اخه خیل کنجکاوم

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

نه عزیزم لیدی بلک یکی دیگه است کاربر شادیه
ولی خب حالا درادامه دربارش بیشتر میفهمین

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

کسی هس
ساعت ۱:۱۵

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

من😁🌺🍃

پاسخ
رادین ✌ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

من هستم برا اولین بار

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

من.

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اچ تی من چارلی موخوااام😜😝

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

چارلی امروز نیومد خیلی ناراحت شدم بعد ساعت 9 اومد گفت ممکنه فردا نیام یعنی چی یعنی تا فردا نبینمش ای خداااااااااااااا

پاسخ
💗happy 💗 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

کاربرsuper bug عزیزم کجاییی مگه قرار نبود امروز بقیه ی داستانتو بذاری چرا نذاشتی خیلی ناراحت شدم😔😔😔 لطفا زودتر بقیشو بذار من تا هر وقت که شد منتظرش میمونم 😍😍😍 و اینو بدون ❤❤❤میمونم طرفدارت❤❤❤

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

ببخشید مهشاد جون دستم خورد اشتباه شد

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اشکال نداره عزیزم

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

ببخشید دستم خورد اشتباه شد
مهشاد جون

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

عالی بازم میگم
مخشاد زودتر بنویس

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

چشم
عزیزم
ولی باید درسامم ببینم ولی سعیمو می کم زودتر بزارم

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

عالی بود داداش اری
اچ تی فوق العاده
رادین پرفکت

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

تو هم داستانات عالی هست به پای تو نمیرسم

پاسخ
رادین ✌ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

💟💝💞💕💖💓💜💛💚💗💙❤

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

مرسی اجی.

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اقا اچ تی لو بده دیگه
اونجا منظورت از مرینت بازی چی بود؟؟؟؟؟؟؟
اخه ن الان دارم از خنده میمیرم

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

مرینت بازی خب بزار بهت توضیح بدم.
مرینت می خواد با ادرین حرف بزنه چجوریه منظورم از مرینت بازی همینه.

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

آری واقعا آفرین👏👏👏👏
عاااااااااااااااااالی بود😊
خوشحالم که دوباره نویسندگی و شروع کردی😉💜💙💚💛❤

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

فدا فقط بخاطر بچه های سایت نوشتم و اینکه از همگی مچکرم که انقدر روحیه میدید

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

وفتی میگی فدا یاد لاتا میوفتم
وااای
نصفه شبی زیر پتت خندم میگیره
مرسی😂😂

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خخ😂😂حالا چرا لات!!!!!!!!!!😅😅

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

😂😂😂😂😂خدا نکشتت لات😆

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

واقعا ممنون😊دمت گرم کیف کردیم👍👍👌👌

پاسخ
Cat//Blanc گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خوب شد فقط دوبله فصل۴ مونده.وگرنه بخاطر کرونا خود پاییز۹۹ هم برامون آرزو میشد.😂😂😂

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

Zhrm کجایی؟؟

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

راست میگی منم خیلی وقته به یادشم،زمان زیادی که نیست😕😕

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اسمش znmr نبود؟؟؟؟

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

نه مهشاد zhrm بود…..

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

عالی مهشاد جون
یه سوال انیتا کیه

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

کابر انیا

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

💜💜

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

💚The word of Miraculous💚
کت نوار😍HT😍ماتیلدا
صبح 3 شنبه
از خواب بیدار شدم و یادم اومد که امروز روزه ازاده یعنی هر کاری بخوایم می تونیم انجام بدیم و بعد 4 شنبه یکمی به یه جایی دیدن میکنیم و بعد برمیگردیم.(می خوام اینجا یچی بهتون بگم ببینید اگه ما تو ایران باشیم باید شال و اینا رو بزاریم بعد اخه لیدی باگ و کت نوار با شال واقعا مسخرست برایه همین درمورد کشوری که هستیم نطری ندارم.)
بلند شدم به کارام رسیدم که چارلی هم پاشد.
چارلی:سلام عجقم.
من:سلام عشقم.
چارلی:چه عجب و یکی از ابروهاشو بالا اورد.
من:قرار نیست همش تو بگی.
چارلی:اینم یه حرفیه..خب امروز می خوای چیکار کنیم؟
من:خب راستش اینجا یه بستنی فروشیه که تو پاریس معروفه و عاشقا رو به هم میرسونه.
چارلی:اندره بستنی فروس رو میگی؟
من:تو اونو از کجا میشناسی؟
چارلی:میراکلس لیدی باگ و کت نوار.
من:نگاه کردی؟
چارلی:دیدم با دوستات زیاد درمورد میراکلس صحبت میکنی منم نشستم همه قسمتاش رو نگاه کردم…..بگذریم….بریم مای لیدی.
من:می خوای با این مو ها بری؟
چارلی:مگه چشه؟
به اینه اشاره کردم چارلی هم اینه رو دید و تعجب کرد شونه برداشت باهاش ور رفت رفته بود تو هوا زدم زیره خنده.
چارلی:چیش خنده داره.
من:ببخشید خب خندم گرفت.
چارلی:تو فقط بخند هر وقت میخندی دلمو به لرزه در میاری.
خندم قطع شد و بهش خیره شدم.
چارلی:بریم مای لیدی؟
من:بزن بریم.
رفتیم بیرون و صبحانه خوردیم.
چارلی:خب اول بریم برج پاریس بعد بریم بستنی بخوریم و بعد…..
من:بیخیال نمی خواد بشماری فقط بریم.
رفتیم بیرون و به برج رسیدیمم واقعا بی نظیر بود یعنی من به ارزوم رسیدم هنوز باورم نمیشد یکی ویشکونم بگیره اییییییییی…پلگ.
پلگ:چیه؟
من:چرا ویشگون میگیری؟
پلگ:خودت گفتی.
من:من که تو ذهنم گفتم.
چارلی:نه بلند گفتی.
من:🤦‍♀️🤦‍♀️بیا بریم.
رفتیم بالایه برج منظرش بی نظیر بود و خیلی جذاب بود.
چارلی:برگرد عشقم.
من دست به کمر:داری چیکار میکنی؟
چارلی:یه فیلم دارم میگیرم عشقم.
من:از دسته تو.
چارلی:لبخند بزن.
من:مسخره.
چارلی:من مسخره ی تو ام دیگه حالا بخند.😜🤪😜🤪🤪😝
من:نه
چارلی:اگه نخندی بد میبینی.
من:می خندم.
چارلی:خودت خواستی.🖐🖐
من:نکن نکن میگم هههههه نکن.
چارلی:گفتی نمیخندم منم قلقلکت میدم.
من:بس کن😂😂
چارلی:بی نمیکنم.
من:بس کن میگم😂😂
چارلی:خیله خوب.
من:از دسته تو.
چارلی:تا تو باشی نگی نمی خندم.
من:😅😅
رفتیم تو پارک قدم زدیم و بعد به بستنی اندره.
اندره:از الان معلومه قدرت عشقتون خیلی زیاده بگیرید.🍨
چارلی:بریم سینما.
من:ففکر کنم امروز فیلمه ترسناک باشه.
چارلی:اشکال نداره بابا.
من:خیله خوب.
🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿
رفتیم سینما پاپ کرن دسته چارلی بود.
نه واقعی فیلم ترسناک بود منم از فیلم ترسناک میترسم.
فیلم رو تماشا کردیم👁👁
منم بیشتر اوقات میترسیدم یدفعه میپریدم رو سر چارلی.
🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿
چارلی:فیلمه خوبی بودا.
من:برایه تو اره.
چارلی:دیگه شبه بهتره بریم.
من:من میرم پیشه دخترا.
چارلی:منم میرم پیشه پسرا.
رفتم اتاقه ادرینا باز اونا جمع بودن دوره هم.
من:سلام.
مهشاد:سلام جیگره چارلی.
باز شروع کرد.🙄🙄
خب چه خبر.
فلورا مهشاد کاترین:به من خیلی خوش گذشت.
ادرینا:منم همینطور.
فلورا:ببخشید تنهات گذاشتیم حالا چجوری بهت خوش گذشت اونم تنهایی؟
ادرینا:امممم…..هیچی دیگه تو اتاق داشتم عکسایه کت نوار رو نگاه میکردم.
من:بیخیال راستشو بگو.
ادرینا:خیله خوب باشه من با تامی رفتم بیرون.
کاترین:جانننننن!!!!!!!!
مهشاد:تو میشناسیش؟
ادرینا:نه بابا.
من:داستان چیه؟؟؟
کویین بی😍میراکلس لاو😍آدرینا
وقتی بچه ها رفتن احساسه تنهایی کردم برایه همین رفتم بیرون و رویه صندلی نشستم هنسوریمو گذاشتم و یه اهنگه ملایم گذاشتم.
اهنگ: CalmSound
نزدیکه یه ربع گذست که یکی به شونم دست زد برگشتم تامی بود هنسوریمو برداشتم اومد بغلم نشست.
تامی:سلام.
من:سلام.
تامی زیاد حرف نمیزد و فقط به زمین خیره شده بود.
من:اتفاقی افتاده؟؟؟
تامی:اره اما زیاد مهم نیست.
من:میدونم یکمی فضولم اما می تونی بهم اعتماد کنی شاید بتونم بهت کمک کنم.
تامی:خب راستش اون روزه اولی که اومدم مدرسه و تورو دیدم یه احساسی بهم دست داد و اون احساس خیلی جدید بود و خص بود که امروز فهمیدم اون احساس چی بود.
من همینطوری شوکه شده خشک زده و لپ گل گلی بهش خیره شده بودم که گفت:من از همون روزه اول عاشقت شدم آدرینا.
مونده بودم کامل پوکیدم چی شد؟؟یعنی اون دوسم داره؟
تامی:می تونم عاشقت باشم؟؟
من با یکمی لکنت:اا….ا..البته و بغلش کردم خودمم روزه اول یه احساسی بهش داشتم که امروز فهمیدم.
کاترین:عجب داستانی شدا.
فلورا:اره.
ماتیلدا:خب بعدش.
من:خب ما رفتیم بستنی اندره رو خوردیم🍨رفتیم سینما🍿 و در اخر به برج🗼رفتیم و اونجا بود که بهم یه کادو داد.
مهشاد:چه کادوای؟
من:اینو.
و بهشون گردنبندمو نشون دادم که با دستبندم ست بود.
فلورا:خیلی خوشگلن.
ماتیلدا:خب تو هم که تموم شدی هممون دیگه زوجی داریم راحت شدیم.
هممون:😅😅😅
ماتیلدا:من دیگه برم.
من:باشه خدافظ.
خدافظ👋👋
کاترین و مهشادم رفتن منو فلورام پتو گذاشتیمو خوابیدیم.
فردا
صبح بیدار شدیم وسایلمونو جمع کردیم.
رفتیم برای صبحانه
🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳🍳
معلم:خب بچه ها امیدوارم دیروز کلی خوشگذرونده باشین چون امروز دیگه برمیگردیم.
تامی هم اومد.
تامی:سلام عشقم.
من:سلام.
نشست بغلم و کلی حرف زدیمو خندیدم و برایه درسمون به مکان های تاریخیه دیگه سر زدیم(مطمئنم دوست ندارین درمورد تاریخ حرفی بزنم ممکنه سرتونو بخورم)
ساعت نزدیکای 4 بود که به فرودگاه روانه شدیم رفتیم داخله هواپیما و این دففعه من تنها نمی شینم دیگه من تنها نیستم و خیلی خوشحالم که نه دوستام ناراحتن نه من.
با تامی نشستم و بعد از چند ساعتی به کشورمون رسیدیم.
تو فرودگاه همه منتظرمون بودن.(مادر و پدر و برادر و خواهرا منظورمه)
کت نوار😍HT😍ماتیلدا
همه منتظره بچه هاشون بودن الا مادر و پدر من اههههه دیگه به این فرم زندگی عادت کردم چمدونم برداشتم و اومدم بیرون راه اففتادم برم خونه که یکی دستمو گرفت برگشتم چارلی بود.
چارلی:باید باهات صحبت کنم.
من:اتفاقی افتاده؟؟؟
چارلی:اره و موضوع اینه چرا داری تنها میری؟
من:مگه چشه؟؟؟
چارلی:مادرو پدرت پس چرا نیومدن.
من:عادیه اونا هیچوقت نمیان.
چارلی:چیزی هست که بهم نگفتی؟
من:خب راستش…..و براش تعریف کردم.
چارلی:پس واسه همینه که اون روز بیرون بودی.
من:کودوم روز؟
چارلی:همون روز که تو پارک بودی چند نفر اومدن رو سرت زدنت بیهوشت کردن.
من:خب اره.
چارلی:بیا برسونمت.
من:نه نیاز نیست خودم میرم.
چارلی:بیا ناز نکن.
من:خیله خوب باشه.
رفتیم تو ماشین و رسیدیم به خونش.
من:چرا منو اوردی خونه ی خودت.
چارلی:میفهمی بیا حالا.
من:خیله خوب.
خونشون خیلی بزرگ و خوشگل بود گفتم بچه پولداره اما واقعا مهربونه عینه کلوعی نیست که عذیتمون کنه.
دستمو گرفت برد خونه.
مامانه چارلی:سلام عزیزم چه خبر.
چارلی:سلا مامان میشه چند روزی دوستم خونمون باشه.
مامان چارلی:باشه عزیزم.
من:پس بابات کو؟؟
چارلی:اون تو آمریکاس داره به کارش میرسه.
من:اها.
منو برد تو یه اتاق.
من:الان اینجا اتاقه منه.
چارلی:اره.
من:چقدر بزرگه.
چارلی:برایه تو بزرگه برایه خانواده ی ما این کوچیکه.
من:واقعا؟؟
چارلی:اره.
چمدونم اوردن تو.
چارلی:بهت خوش بگذره.
من:صب کن.
چارلی:جونم عشقم.
من:ممنونم برایه همه چیز.
چارلی:نیاز به تشکر نیست.
و رفت.
منم رفتم رو تختم و خوابیدم.
چطور بود؟؟؟

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

واای عالی بود
من احساسی میشم یکی کمکم کنه😭
سعی میکنم دنبال کنم داستانتو
جیگر چارلی
پ ن:ببینم چارلی واقعیه…….یاخدااا اون کیه……خوش به حالت ….من همه ی چارلیام تو کتاباست

پاسخ
Lady and cat گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خوبع منم همه چارلی هام تو کارتون هاست 😂😂😂

پاسخ
♡Jessie quick♡ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

وایییییی
وقتی داستان عاشقانه میشه من می گرخم

پاسخ
💗happy 💗 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

از محشر محشر تر بود عالیییییییی❤❤❤❤❤❤

پاسخ
پاترکلس گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

آقا یکی به ما از این چارلی ها بده😭
اچ تی جان داستانت عالی بود عالی❤❤❤❤

پاسخ
♥amir♥ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

به قول کت نویر منم تا جایی که قلبم طاقت داره ادامه میدم. انصافا داستانت بدجوری داره رمانتیک میشه. من هنوز احساسی نشدم ولی بدجوری خندم میگیره. به قول مهشاد این چارلی تو کیه. من همه چارلیام تو کتاباست

پاسخ
رادین ✌ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

سلام به همه دوستان عزیز و گرامی
..

🔸🔹🔶🔷 نوید – 19 🔷🔶🔹🔸

قسمت 9

###################
آنچه گذشت……
بانیکس منو گرفت و برد به دایره اش و گفت که من با کمک آلبرت به پاریس رفتم و داستان از اون جا شروع میشه .
بعد من و بانیکس فهمیدیم که من می تونم انگلیسی حرف بزنم و دیگه با هم دیگه انگلیسی حرف زدیم و قرار شد اون منو به یه جای خوب برای غذا خوردن ببره .
###################
Bunnix : Ok ( خب )
Welcome to the (….خوش آمدید به)
..
**Dinner by Heston Blumenthal**
(اسم یه رستوران معروف تو انگلیس )
..
Radin : wow 😮
It’s sound like good 😋
(به نظر خوب میاد )
..
Bunnix : Yes (بله)
This is best restaurant at the England. 👍
(این بهترین رستوران تو انگلیس است )
..
Radin : England? !!!😕(!؟انگلیس)
..
Bunnix : Yes 😊
England is a country .
(انگلیس یه کشوره )
I born in the England.
(من تو انگلیس به دنیا اومدم )
..
..
Radin : Nobody is hear?
(کسی اینجا نیست؟ )
..
Bunnix : No (نه)
Nobody is here ☺
(کسی ایجپنجا نیست )
..
رادین : خب دیگه بسه انگلیسی حرف زدن
یعنی چه کسی نیست؟
پس کی غذا رو به ما میده ؟؟!!!
..
بانیکس : هههههه😁
کسی قرار نیست بهت غذا بده
..
رادین : پس چی…….
..
بانیکس :خودم برات درست میکنم .
..
رادین : واقعا! !!
پس بقیه کجان ؟؟؟
..
بانیکس : اونا متاسفانه گرفتار این هیولا شدند و مردند .
..
رادین : هیولااااااا😱؟!!!!!!!!!
..
بانیکس : نگران نباش تورو نمیخوره 😁
ولی نمیدونم چرا ؟؟!!!!!😕
..
بانیکس رفت تو آشپزخونه تا غذا رو آماده کنه .
و رادین هم رو یکی از صندلی های دو نفره نشست و داشت بانیکس رو نگاه میکرد .
که یهو بانیکس تبدیل خودش شد.
.
رادین تعجب کرد و گفت : بانیکس 😨
تو حالت خوبه ؟
..
بانیکس : اره چط…….
هااا
نه بابا نترس
من به حالت عادیم برگشتم و دیگه از معجزه گر استفاده نمی کنم .
اسم واقعی من الکسه .
..
رادین : اء
یه لحظه ترسیدم 😁
..
الکس : هههه
تو چیزی از احساساتت یادت میاد؟
یادت میاد چیارو دوست داشتی؟
یادت میاد کیو دوست داشتی؟
..
رادین : “بزار ببینم
..
..
من
من وقتی خودمو تو گذشته دیدم
احساس یه چند چیز خیلی متفاوت حس کردم
یکی بود که من رو ناراحت میکرد و حسی بهم دست میداد که قلبم جوره عجیبی می شد
..
و دومی جوری بود که حس میکردم اگر اون رو نداشته باشم انگار من تو این دنیا هیچی نیستم و هر وقت اونو ببینم خوشحال میکنه .
..
ولی سومی جوری بود که فکر میکردم با اون میشد همه چیز رو به دست اورد و اون احساس میتونست تمام مشکلات را حل کنه و حسی بهت دست میداد که فکر کردی با اون شکست ناپذیر هستی .
..
..
ولی چیز دیگه ای یادم نمیاد .”
..
الکس همانطور که داشت آشپزی میکرد گفت:”
احساس اولت همنون همدردی و همدلی بود.
..
دومی حس عاشقیه که یه چیز رو دوست داری .
..
سومی
رو
فکر کنم
عقل و اندیشه باشه ”
..
الکس غذا شونو رو گذاشت تا آماده شه و رفت نزدیک رادین و رو صندلی نشست.
..
من که همنطور داشتم به الکس یا همون بانیکس نگاه میکردم گفتم :
میگم تو فیلم بازی کردی تا حالا ؟
..
الکس : نه چطور ؟😕
..
رادین : چون یکی شبیه تو رو تو شبکه ایی که عرفان و رادین از گذشته نگاه میکردند من دیدم .
اسم فیلمشم فکر کنم Miraculous بود .
؟؟
..
الکس : ها اره
ولی اون فیلم نبود
واقعی بود .
..
رادین : “اء
به نظرم خیلی باحال بود .
..
وایسا ببینم اونجا پاریس بوده ؟؟
چون اونجا هم از اون برج ها داشت🗼 .”
..
الکس : اره
..
رادین : پاریسی ها هم انگلیسی حرف میزنند؟
..
الکس : نه اونا فرانسوی حرف میزند .
..
رادین : پس چرا تو انگلیسی حرف میزنی ؟
..
الکس : چون من فرانسوی نیستم
..
رادین : وااا
اصلا از خودت بیشتر توضیح بده😙😀
..
الکس : خب
چشم 😊

..
“””””این داستان ادامه دارد “””””

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اووو داستان داره جالب میشه💓💕

پاسخ
💗happy 💗 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خیلی داره فوق العاده پیش میره میخوام زودتر بفهمم چی میشه😍😍😍❤❤❤

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

وای فانو و اچ تی لطفا زود بنویسین
اری داداش شما هم بنویس به نظر من داستانت عالیه
لیدی باگ قسمت نیویورک رو بنویس
سوپر باگ شما هم زندگی یخی من رو بنویس
انیمیشن کجایی تو شنبه حتما بیا
مهشاد بنویس تروخدا
و اینکه داستانای همتون عالین 💙💚💛🧡

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

نوشتم اجی گلم

پاسخ
انیا گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

لطفا بقیه اش بزار

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

انیمیشن و هستی شما 2 تا کجایین خیلی وقته نیستین هر جا که هستین برگردین دلم براتون تنگ شده لطفا به جمعمون باز گردید.

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

من هر وقت می خوام با چارلی که دوستمه صحبت کنم همینو میگه تو داستان گفته بودم من عاشقه پاریسم چارلی هم گفت منم عاشقه تو ام همیشه اینو میگه وقتی اینو میگه من اب میشم.

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

بچه ها من از اولین بار تو باغ کتاب نبودم اول رفتم تو شهر کتاب محلمون اونجا راستش یه روزه اخراج شدم😑حالا بگو چرا
دستم قهوه بود بعد مدیرمون واقعاترسناک بود من همین جوری تو خیالاتم بودم که مدیره اومد پشتم بعد یهو گفت سلام
من یهو پریدم سمتش قهوم درش باز شد ریخت رو صورتش
اخه کدوم ادمی میاد یه دختر پونزده ساله ر اینجدری سلام میکنه به زور اخراجم کرد😑😑

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

😅😅😅😅
مهشاد من خیلی کنجکاوم😝کلا از اول چی شد که تصمیم گرفتی بری سمت اینکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم دوست دارم😊البته در کنار دوست و همکاری مثل شما😉

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

ببین من خیلی کتاب وست داشتم یه بار با دوستام رفته بودیم کافه کتاب یه زنه اونجا بود و داستان زندگیشو که برام تعریف کرد از 15 سالگی رفت سرچیزی که بهش علاقه داشت حالا به هرطوری که شده و خوشبختم شد
منم تحت تاثیر قرار گرفتم
از فرداش یواشکی رفتم کتاب فروشی اسم برای کار دادم مامام بابام متوجه شدن ناراحت شدن ولی قبول کردن
بعد اینکه عزیزم اگر واقعا می خوای کار کنی به ما اجازه ی پاره وقت کار کردن میدن و اینکه یجورایی باید مشاور کتاب بشی و کتاب معرفی کنی درضمن یه عالمه هم وقت ازاد داری
لطفا بیا چون میدونم بهترین همکار میشی

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

چقدر عالی😊
خیلی ممنونم لطفت و میرسونه😊😘❤

پاسخ
Adrinette گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

عجب ادمی بوده خب از قصد ک نبوده چرا اخراج؟؟😐😕

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اخه قهوه ی داغی بود
و اینکه من وقتی ریختم روش به جای عزرخواهی خندم گرفت

پاسخ
ناشناس گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

با سلام به شما میراکولی ها
با عرض پوزش دانلود اسپید بخش دوم رو آپلود نکرده.
من دوباره براتون می زارم.
.
.
.
لیدی باگ: گوش کن کت ، دیروز تو کیف من یک نامه از طرف یه فرد ناشناس بود. هر کی که بود یه هشدار جدی بهم داده بود از اینکه دنیا بهم می ریزه و…
{ با آه} به علاوه خوابی که دیدم.
ترلو کت: بانوی من ، من کت نوارم. می تونی بهم اعتماد کنی! همون طور که من همیشه به تو کردم…
لیدی باگ حرفش را قطع می کند.
فعلا وقت این حرفا نیست. باید شهر رو نجات بدیم!
ترلو کت با دلخوری و زیر لب می گوید:
شایدم یکی باید خودشو نجات بده.

مایورا کجایی؟
من اینجام.
هاک ماث در اتاق نیمه تاریک به سمتش می رود. در دست مایورا یک خودکار است.
مایورا: ریسک زیادی کردم.
هاک ماث: نه…
این غیر ممکنه!!!!!

لاکی چارم!
یک لیمو تو دست لیدی باگ می افتد.
ترلو کت: خوبه ولی می ترسم ترش کنم.
لیدی باگ: دهن مبارکو ببند ببینم باید چی کار کنم!
لیدی باگ نگاهی به دور و اطرافش می اندازد. چشمش به اسید هیولا می افتد.
البته!
خودتو آماده کن بریم بپریم رو هیولا!
کتاکلیزم
لیدی باگ و ترلو کت روی ساختمان می دوند و با یک پرش جانانه روی هیولا فرود می آیند.
آماده ایی؟
لیدی باگ آماده بود تا آب لیمو را روی هیولا بریزد .
لیدی باگ: وقتی که آب لیمو رو ریختم یه واکنش اسیدی ایجاد می شه که اون رو نابود می کنه ولی برای نابودی کامل به کتاکلیلیزم نیاز داریم.
پس اون رو لمس می کنی باشه؟ کت؟
چرا جواب نمی دی؟
ترلو کت به دور دست خیره شده. به کوه ها.
کتاکلیزم که نمی توانست تا کوه ها برود. می توانست؟
دستش را دراز می کند. این کار او لیدی باگ را یاد کسی می اندازد.
کت بلانک.
نههههههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!
چی کار داری می کنی؟!

چطور این کارو کردی؟
مایورا: فهمیدم اگه آموک همزمان به دو شی برخورد کنه می تونه یه سنتی مانستر با دو قدرت خلق کنه.
در خودکار و خود خودکار وسیله مناسب بود.
هاک ماث: اگه بهت کمک کنم…
مایورا : درسته.

ترلو کت داشت بدون تقلا داخل اسید فرو می رفت.
لیدی باگ : کوه ها دارن خرد می شن! کت! چرا این کارو کردی؟!
مواظب باش!
لیدی باگ بدون معطلی آب لیمو را روی هیولا می ریزد، اما کل هیولا از بین نمی رود. صدای گوشواره هایش را می شنود.
باید به خونه برگردم.
لیدی باگ به قنادی دوپن چنگ نگاهی کرد.
کل مغازهرا اسید پوشانده بود و دو زامبی هم جلوی در بودند.
مامان! بابا!
حالا باید چی کار کنم؟

این داستان ادامه دارد…

خب حالا نوبت اون لایکای اناریه!
زود باشین دیگه!
فعلا…………………..

پاسخ
💗happy 💗 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

واقعا خیلیییی عالییی بود ❤❤❤

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

بچه ها ته دنیا چجوریه چون می خوام؟؟؟؟نگاه کنم.

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

از دید من که قشنگه،دوستش دارم👌💗

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

ولی به نظرم فصل اولش از فصل دوم جذاب تره،فصل دوم یه مقدار گنگ شد😶

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

دوستان من کمی حالم خوب شده می خواین داستانمو بزارم؟؟؟؟؟

پاسخ
پاترکلس گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اره اره اره ❤

پاسخ
SADAF گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

دوستان سلام،انیمیشنی که شبیه میراکلس باشه سراغ ندارین؟

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

منم یه بیوگرافی بدم دیگه ندم
میرای😻اگاتا😻میراکلس لاو😻شیپر کت نوار
میرای:دختری خجالتی و فداکار با مزه و عاشق گربه اش و گربه
ی خودش کت نوار دارای معجزه گر لک لک معموا کسی که معجزه گر لک لک میگیره باید نشانه ی زیبایی باطن را داشته باشه رنگ مورد عالقه ی میرای سیاهه و وست صمیمیش فانو هستش…رغیبشم مرینت….😁
فانو💌لاوین💌لیدی وایت💌شیپر ارین
فانو:دختری با نوهای شرابی و همینطور عاشق تخیلات بسیار عاشق کسایی که دوسش داره و حتی براشون هرکاری می کنه و همینطور عاشق رنگ سبز ابی و دارای معجزه گر پاندا معموا کسایی که معجزه گر پاندا دارن باید بسیار خوشقلب و پاک باشن صمیمی ترین دوستش میرای….رقیبش…لیدی بلک
رادین💚تدروس💚شیپر مهشاد ولی بر اسر اتفاقاتی شیپر یه نفر دیگه هم میشه که نمیگم😜
پسری قد بلند و همینطور با موهای شکلاتی پوستی نزدیک به نارنجی خیلییی کم رنگ خیلی بامزه وقتی که دوستاش میخندن خوشحال میشه عتشق رنگ سبز بهترین دوست امیر
و دارا ی معجزه گر……………
ارین😜فایر من😜اری😜شیپر فانو
پسری خونگرم ولی درعین حال حساس هیچ کقت نمیزاره کسی به دوستاش اسیب بزنه از جمله لاوین و دارای معجزه گر شیر معموا کسایی که معجزه گر شیر دارن باید قدرت تفکر بالایی داشته باشن اری معنولا درحال کتابخوندن با لاوین یا بعضی مواقع مهشاده(حالا تو داستانم میخونین)و همینطور عاشق رنگ قرمز و بهترین دوست رادین و امیر
امیر💙ویلو💙شیپر سیلوانا(پاترکلس)💙
امیر پسری یاحال و با مزه خیلی شیطون بعضی وقتا یعنی به مقعش جدی عاشق رنگ ابی و معجزه گر دراینده معلون میشود رو کسایی که دوسش داره حساسه بهترین دوستش رادین…رقیبش مهشاد
انیتا💜نلین💜شیپر نامعلوم در اینده
دختر بسیارر فداکار و دوست دار دوستانش و همینطور عاشق رنک بنفش خیلی شاد و همینطور بازیگوش بهترین دوستش مهشاد و میرای و فانو و رقیبش…سیلوانا
مهشاد💛خودم💛ویرا💛معجزه گر پنگوئن💛شیپر رادین
عاشق موسیقی معمولا درحال کتابخوندن با ارین و عاشق رنگ طوسی یه خواهر به اسم سیلوانا و یه برادر به اسم ماهور روی دوستاش و رادین حساسه و اگر خطایی ازش سربزنه سعی میکنه هرطور شده درستش کنه و چون معجزه گر پنگوئن داره یعنی بدن مقاوم و همینطور زهن حساسی داره
بهترین دوستاش همه ی بچه ها یکم با امیر بد میفته
رقیب…لیدی بلک
البته بگم منظورم از بهترین دوست اینه که تو داستانم معمولا بیشتر باهم معاشرت دارن وگرنه توی داستان همه با همیم
فعلا بای👋👋

پاسخ
رادین ✌ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

وایییی
چقدر قشنگ منو پیش بینی کردی 😮
لایک داری 👍👍👍

پاسخ
♥amir♥ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خیلی بد شد که رقیبت افتادم ولی خیلی کنجکاو شدم که در آینده چه معجزه گری میگیرم. و بگم که واقعا رنگ آبی رو دوست دارم

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

مرسییییییییییییی عزیزم😍😍❤❤😻😻😸😸

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خوب بود عاشق رنگ قرمز کتاب خیلی دوس دارم ولی متاسفانه کم میخونم تنها کتابی که کامل خوندم هری پاتر فرزند نفرین شده بودتو یک روز خودنم خوشم اومد😆

پاسخ
پاترکلس گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

وای مرسی عالی چه خوب که یه بیوگرافی دادی☺
واو رقیب انیتا و شیپر امیر جالب شد 😂❤

پاسخ
Ary گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

دوستان تو این داستانم جمع ما ایرانی ها بود برا همین از ادرین مرینت کم تر حرف زده شد ایشالله قسمتا بعد..

پاسخ
Ary گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

سلام داستان های ARY قسمت 5
فردای ان روز مدرسه
آرین:سلام رفیقا چطورید دلم براتون تنگ شده بود
یاسین(امیر):سلام دادا خوبی
رزیتا(مهشاد):سلام دیشب بدون من چطور بود؟؟
آرین به یاسین چشمک زد
آرین:رمانتیک🤪
آریانا(میراکلس لاو):سلام آرین نبینم با رزیتا شوخی کنی
آرین:شوخی نکردم یاسین مگه رمانتیک نبود؟؟
یاسین:اوووف بدجور😂
آریانا:ساکت شین مسخره ها😬
آرین:بدون شوخی این یارو ققنوس کیه؟؟خواهرم اتنا(انیمیشین)خیلی ترسیده بود
آریانا:نمیدونم…
یاسین:ما که ترسی نداریم چون ابرقهرمان هامون خیلی شاخن
آرین:اره گنده اونا، دست بوس کوچیک ماست😆
رزیتا:اینجوری حرف نزنین خوشم نمیاد
آریانا:راس میگه🙄
آرین:ما پسریم ها
یاسین:😁
آرین:راسی بچه ها خواهرم داره میاد به این مدرسه
یاسین معلوم بود خوشحال شده بنظر که از خواهر آرین خوشش میاد
رزیتا:چه خوب
آریانا:بیصبرانه منتظریم
آرین:گپ زدن بسه الان همه سرع کلاسن بریم
داخل کلاس،کلاس خانم کالین
خانم کالین:سلام بچه ها صبحتون بخیر
بچه ها همگی سلام کردن…
کلاس تموم شد رفتیم برا زنگ تفریح
حیاط مدرسه
یاسین:آرین من میخواستم یک چیزی بهت بگم
آرین:صد تا چیز بگو
یاسین:فقط نباید عصبی بشی
آرین:بگو ببینم چی هست
یاسین:میدونی …….از خواهرت خوشمم میاد
آرین:چی گفتی😤تو غلط کردی من نمیزارم دیگه نزدیگش بشی
آریانا:چه خبرته آرین
رزیتا:چه غیرتی😵
یاسین واقعا ناراحت شد و رفت یک گوشه
آرین:اه نمیخواستم ناراحتش کنم ولی من رو بعضی چیزا واقعا حساسم
آریانا:کارت خیلی زشت بود..
آرین:تو مگه خواهر داری؟؟
آریانا:نه ولی منم دخترم برادرم مثل تو باشه کاری نمیتونم بکنمن هم خودت عصبی میشی هم خواهرت محدود
آرین:درسته ولی متاسفم هر کی یک اخلاق های بدی داره
رزیتا:پس باید درستش کنی
هاک ماث:حالا وقت حمله ی سخت ماست
ققنوس:موافقم الان باید شروع کنیم
امیلی:خب وقتشه جمله مخصوص معجزه گر طاووس
هاک ماث:چه احساسات عمیقی الان وقتشه اکوما کوچیک برو قلب شکسته اون پسر تخصیر کنه
یاسین:اون چیه؟؟نه اکوماس
سعی کرد مقاوت کنه ولی نتونست
هاک ماث:من میتونم قدرتی بهت بدم که عشق اون دختر بدست بیاری و اون داداششو کنار بزنی
امیر:بقیشو میدونم،
هاک ماث:از این به بعد اسمت black heart (قلب سیاه)
این قسمت تموم شد سوپر مرینت تو هم تو داستان هستی سوپرایزع و شخصیت هارو بگم آریانا(میراکلس لاو)مهشاد(رزیتا)یاسین(امیر)اتنا(انیمیشن)آرین(ARY)😜

پاسخ
♥amir♥ گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

من شرور شدم چه باحال. منتظر ادامشم. عالی بود. خیلی عالی بود

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

فدات❤.

پاسخ
💗happy 💗 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خیلی خیلیییی خخخخخییییلللللییییی قشنگ بود عالیه محشره بیصبرانه مناظر ادامشم لطفا زودتر بزار🙏🙏🙏🙏🙏🙏

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

چشم سعیمو میکنم خوش حالم که خوشت اومد

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

افرییییین
شیطون نگفتی منظورت جی بود برای دیشبا چی کار کردین😜

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

😂😆

پاسخ
Fanos گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

مهشادجان
مهشاد تو داستان‌ میدونه که سهیل برادرشه. فقط خاله فانوس. گرفتتش نمیزاره بره پیش بقیه

پاسخ
❤favorite lady❤ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

سلام به همه
واقعا داستاناتون عالین
جاهای خنده دار انقدر میخندم که قرمز میشم
خواستم از اینکه انقدر زحمت میکشید تشکر کنم 😚😚😍

پاسخ
Fanos گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

میگم همتون رفتین تو بحر داستانم.
نترسین سهیل نمیره خیلی با این نمک داستان‌ کار دارم.
تازه هنوز یه چیز دیگه مونده که شکه میشین هویت واقعی یوجین که حتی خودشم نمیدونه

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

سهیل نباید بره اگه بره من چی؟؟؟؟؟؟ من دیگه کسیو ندارم.
بگذریم.
قضیه ی هویت شد.
منظورت از هویت دقیقا چیه؟

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

خداروشکر😁😁

پاسخ
Adrinette گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

Fanos داری خیلی کنجکاوم میکنی!!😐😅

پاسخ
♥amir♥ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

امروز داشتم درس عربی میخوندم که رسیدم به فن ترجمه. داشتم ترجمه رو میخوندم که یه جاش نوشته بوو. ای خانم من به کجا میرویم. با دیدن این جمله خندم گرفت و بدجوری یاد کت نویر افتادم. یادش یخیر. ولی حیف که 5 ماه دیگه میاد.

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

من نمی ونم چرا از عربی خوشم نمیادوقتی عربی حرف بزنم صدام شبیه پاتریک میشه😂

پاسخ
Ary گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

من کلا از عربی متنفرم کلا از هرچی عرب زبانشون ولی عربیم خوبه جزو نفرات برتر هستم

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

پاتریک که بوکونو میگه بوکولی

پاسخ
Lady and cat گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

وای گفتی مهشاد من که خیلی لهجه دارم 😅😅😅

پاسخ
ل گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

خیلیا از عربی خوششون نمیاد
کلا درس مزخرفیه
مخصوصا متنای کتاب و قواعد مزخرف ترش

پاسخ
مهشاد گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اعصاب نداریا
معلومه دلت پره😜

پاسخ
Ary گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

واقعا تف عربی اصلا به کارمون نمیاد…

پاسخ
ل گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اینو یادمهههه
درباره اردو بود نه؟مکالمه دانش آموزا و مدیر مدرسه
ما هم اون موقع سر کلاساین شکلی😐 شدیم
دانش آموز تا چه حد خودشیرین …

پاسخ
پاترکلس گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

توجه کردین انیمیشن نیست؟
کسی ازش خبری نداره؟
ای بابا

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

اره نیستی انیمیشن دلم برات تنگ شده😢

پاسخ
♥amir♥ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

اصلا نمیدونم ولی هر کاری میکنم زیر 10 شب نمیرسم تو سایت. چه خبر

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

سلامتی تو چی کار میکنی

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

بچه ها می خوام امروز یه قسمت دیگه بنویسم اما نمیدونم چرا انقدر سرم درد میکنه حالم بده.

پاسخ
♥amir♥ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

برای این حالت استراحت بهترین کاره

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

یعنی ننویسم؟

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

اگر حالت بده به خودت فشار نیار عزیزم

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

مهشاد تو میگی هممون یه چارلی داشته باشیم خب من چارلی دارم برایه همین همچین شخصیتی رو اوردم.

پاسخ
Lady and cat گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

اچ تی جان میشه لطفا
راجب شخصیت های داستانت توضیح بدی که چه تیپی میزنن
چه قیافه ای دارن چه رنگی رو دوست دارن هم دخترا و هم پسرا لطفا چون من از اول داستانت نبودم نمی دونم خواهش میکنم 😊😊

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

فردا بهت می گم باشه

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

Lady and cat عزیز:
من از همون اولم توضیح ندادم درمورد شخصیت اما بدون که همه با همیم و هیچوقت همو تنها نمیزاریم.
مگه نه میراکولری ها.

پاسخ
Lady and cat گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

ممنون واقعا شما خیلی دوست های مهربون و خوبی هستین 😊😊😊

پاسخ
Eli jooon گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

من ردیفی و کامل miraculous ladybug رو نگاه نکردم ، قاتی پاتی نگاه کردم ولی عاشقشم خیلی کارتون خوبیه. مخصوصا دوبله انگلیسی با زیر نویس فارسی خیلیییییییی خوبه ( عالیه ).😍

پاسخ
SADAF گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

سلام دوستان انیمیشن خوب سراغ دارین؟

پاسخ
برنج گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

پونی کوچولو. کاراگاه گجت. فیلم سونیک.ابشار جاذبه . استار علیه نیروهای شیطانی .
تایتان های نوجوان.هتل ترانیسلوانیا (سریالی).

پاسخ
انیا گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

خوب چند تایی سراع دارم یچه رییسو غول کش هاو خانواده پوچز و تایتانها به پیش وسریال پاندا کونفوکار۲ وسگ های نگهبان وشش ابر قهرمان وسانی بانی و پرنسس سوفیا و داستان شاهزاده خانم ها

پاسخ
HASTI گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

ابشار جاذبه
ریک و مورتی
وقت ماجراحویی
حفره
کارمن سندیگو
ته دنیا
استار علیه نیرو های شیطانی
ماجراهای داک
خانه ی جغد
امفیبیا
شش ابر قهرمان سریالی
هتل ترانسلوانیا سریالی

پاسخ
❤Super-marinette❤ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

آری ، واقعا نمیخوای داستانت روبنویسی ؟؟؟!!!!
داستانت باحال بود ، حیف نیست که ادامش ندی ؟!!
البته خودت میدونی ، ولی به نظرم تو هم به داستان نوشتنت ادامه بده…

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

به نظره منم کاری که شروع کرده رو باید تموم کنه😉

پاسخ
❤Super-marinette❤ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

دقیقا…👍👍👍😉

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020
Ary گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

چشم بانو🧡

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

متشکرم😊😉

پاسخ
Ary گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

بخاطر شما دوستان شاید امشب نوشتم فقط یادم نمیاد کجای داستان بودم🤦‍♂️😅

پاسخ
❤Super-marinette❤ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

ممنون…😊
اگه اشتباه نکنم…. اونجایی بودی که به شرور تبدیل شدی و بعدش لیدی باگ وکت نوار نجاتت دادن و شرارت رو خنثی کردن…
البته زیاد مطمئن نیستم…
فکر کنم تا همین جا نوشته بودی.

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

خیلی ممنون😄
داستانت اونجا تموم شد که سرو کله ققنوس پیدا شد مرینت و ادرین خیلی متعجب شدن،و قرار شد که مرینت از دوستان جدیدش(که ما باشیم😏)تو این قضیه کمک بگیره…………
به امید خوندن ادامه داستان😊

پاسخ
❤Super-marinette❤ گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

فانوس جان; میشه لطفا ادامه داستانت رو همین امشب برامون بنویسی… آخه یه جایی تموم شد که من واقعا نگران شدم… 😅😅😉
طفلکی سهیل… چه بلایی به سرش میاد… واقعا کنجکاوم….. قسمت دوازده داستانت فوق العاده جالب، باحال و هیجانی بود.⭐🌸🌹
دمت گرم…. بی صبرانه منتظر ادامشم….😊🌹❤

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

💚The word of Miraculous💚
کت نوار😍HT😍ماتیلدا
یکشنبه
صبح بیدار شدم با صدایه گوشی بیدار شدم چارلی پیام داده بود.
چارلی:اماده ای مای لیدی؟
من:الان بیدار شدم صب کن.
چارلی:بیام دنبالت؟
من:نه بابا.
چارلی:دیر گفتی پایینم.
من:😳😳بزار اماده شم.
چارلی:باشه عشقم.
رفتم به کارام رسیدم و با چمدون اومدم پایین.
من:سلام.
چارلی:سلام بانوی زیبایه من وچمدونو گرفت.
من:ای ناغولا.
تو ماشین نشستم از اون بچه پولدارا بود اما معمولی زندگی میکرد نشستم تو ماشین از اون ماشینایه شیک بود و مثله ادرین یه راننده داشت.
چارلی:بریم فرودگاه.
رفتیم فرودگاه از ماشین بیرون اومدیم اومدم چمدونم رو بردارم که چارلی گفت:تو برو میارم.
من:خسته میشی بدش به خودم.
چارلی:نه بابا میارم.
من:خیله خوب.
رفتم پیشه کاترین فلورا مهشاد و ادرینا.
سلام کردیم که چارلی اودم.
معلم اومد و رفتیم تو هواپیما که……….
رادین:مهشاد؟؟
مهشاد:رادین؟؟
فقط رادین نه امیر و بقیه ژاکلین.
معلم:از همه ی مدارس اومدن.
که اینجوری شد همه پیشه زوجاشون نشستن پسرای مدرسه ی ما هم با هم نشستن منم با چارلی نشستم.
هدفونمو گذاشتم.
اهنگ: Chlorine(الانم دارم گوش میدم)
که…خوابم برد.
.
.
.
.
.
چشمام رو باز کردم که متوجه شدم چارلی سرش رو سرمه و بغلم کرده اول شوکه شدم ولی بعد خوشحال شدم و دوباره چشمام رو بستم.
که محکم با هواپیما سقوط کردیم.
چشمام رو باز کردم تو اقیانوس بودیم و اینکه رنگه هواپیما ابی شده بود یعنی خلبان اکوماتایز شده.
من:چارلی.
چارلی:بزن بریم.
من و چارلی بلند شدیم از اون طرف فلورام بلند شده بود همه جبغ میکشیدن رفتیم یه جا.
من:وقته تبدیله پلگ پنجه ها بیرون خوب شد قبلش از استاد فو معجزه گر اسب رو گرفتما.(اینجا رو یادم رفت تو قسمت قبلی بگم ماتیلدا رفت معجزه گر اسب رو از استادفو گرفت)
به سمت اتاقه خلبان داشتیم میرفتیم که یه دود ظاهر شد.
🐺Blue wolf🐺 دستمو گرفت :بیا عقب.
انگار فهمید این دود چیه.
من:این چیه.
🐺:بیهوشیه.
من:عصاتو بردار.
عصامونو برداشتیم تا بتونیم نفس بکشیم که 🐞لیدی باگ🐞 اومد.
من:تو چجوری اومدی اینجا؟
🐞:خب میدونی..اممم….بانیکس اورد منو اینجا داستانش مفصله.
🐺:بیخیال وقت نداریم یویوتو بردار.
من:کاتا…….
🐞:صب کن.
من:1. اگه الان استفاده کنی دیگه چجوری میخ وایم موفق بشیم که هیچ. 2.اگه اکوما رو گرفتیم اینجا غرق میشیم.
من:راست میگی همینجا بمونین تا این دود همه جا پخش نشد.
رفتم پیشه امیر.
من:امیر میشه باهام بیای.
امیر:ااا….باشه.
کسی ندیدش خوبه.
بردمش تو دستشویی.
من:میدونم جایه خوبی نیشت……..امیر این معجزه گر اسبه که به تو قدرت تلپورت رو میده تو بهمون کمک می کنی تا دانش اموزا و معلما رو نجات بدیم و بعد ازت پسش میگیگرم می تونم بهت اعتماد کنم.
امیر:البته.
تبدیل میشه.
من:ببین میری بیرون بعد من میام فقط قبلش اینجا بیهوشی زدن و اینکه اکوما رو گرفتیم تلپورت کن.
امیر:باشه.
رفتیم بیرون.
🐞:لوکی چارم……یه گیره📎
من:اونو بده به من.
ازش گرفتم و کردم تو در و باهاش ور رفتم که درو باز کردیم.
رفتیم تو وکاتاکلیزم.
من:حالا.
تلپورت رفتیم بالا برجه پاریس🗼
من:از هر جایه دیگه که بهتر بود.
🐞:دیگه شیطونی کافیه پروانه کوچولو…..وقتشه شرارتت خنثی بشه…..بای بای پروانه کوچولو……میراکلس لیدی باگ.
بزن قدش.
رفتیم یه جا به پلگ پنیر دادم و از اول از فرودگاه به پاریس رفتیم.
از فرودگاه اومدیم بیرون.
هممون:WoW!!!!!!!!!!!!!!!!!
من:عاشقه پاریسم.
چارلی:منم عاشقه تو ام.
من:منم همینطور.
معلم:خب بچه ها برین به هتل روبه رو ای من میام.
ادرینا:معلم.
معلم:بله ادرینا؟
ادرینا:من با دوستام فرانسوی بلدیم و پاریسو عینه کف دستمون بلدیم میشه بعضی اوقات بیرون بگردیم؟
معلم:اجازه میدم اما باید مراقبه خودتون باشید.
کاترین:عیب به چشب.
رفتم هتل و کلید ها رو گرفتیم.
ادرینا و فلورا یه اتاق.
مهشاد و کاترین.
پسراهم به توافق رسیدن رفتن تو یه اتاق.
لوکاس و ایریس.
من موندم با چارلی.
چارلی:ما هم میریم تو این اتاق.
من:باشه.
رفتیم تو و تنها چیزی که حواسمو پرت کرد….تخت بود تخت 2 نفره.
گوشیم به صدا در اومد.
ادرینا:تختتون خوبه؟
من:ببینم تو تختایه اتاقا هم عینه کفه دستت بلدی؟
ادرینا:نه عزیزم از خدمت کار پرسیدم. بگذریم. خوشبگذره.
من:😑😑😑
چارلی:اتفاقی افتاده؟
من:نه بابا بچه ها پیام دادن.
چارلی:اها باشه.
رو تخت دراز کشیدم ساعت نزدیکایه 11 بود که معلممون گفت 11 بخوابیم.
چارلی هم اومد رو تخت.
من:شب بخیر پلگ شب بخیر چارلی.
چارلی:شب بخیر سبتا شب بخیر عشقم.
خوابیدیم که احساس کردم پتو کشیده شدم به شمته خودم کشیدم اما باز کشیده شد برگشتم به سمته چارلی.
چارلی:این اندازه نمیشه باید بیای جلو.
یکم اومدم جلو اما باز نشود.
چارلی:بزار خودم درستش کنم.
کمرم رو گرفتم و من افتادم تو بغلش.
من:😮😮😳😳
چارلی:تو راحتی؟
من:من عالیم و خوابیدم.
چارلی:تو که همیشه بی نقصی.
صبح که بیدار شدم چارلی بغلم کرده بود و منم دستام رو سینش بود.
عینه چی ذوق مرگ شده بودم.
چارلی هم بیدار شد.
من:صبح بخیر چارلی.
چارلی:صبح بخیر زندگیم.
من:😳(الان حتما فلنو داره از خنده زهره ترک میشه)
چارلی ولم کرد و بلند شد منم یه تکون خوردم اما بلند نشدم.
چارلی:من میرم پیشه پسرا.
من:باشه منم میرم پیشه دخترا.
بلند شدم به خودم رسیدم و لباس پوشیدم.
لباسم:موهام رو از راست بسته بودم و گیره مویی که چارلی بهم داده بود. گردنبند یه ساعت مچی وکوله پشتیم یه شلوار مشکی با یه پیراهن مشکی حلقه ای پوشیدم و رو پیراکن مشکیه یه نیم تنه ی سفید به مدله توری ویه کفش سفید.
رفتم بیرون پیشه ادرینا ببینم دیشب چی میگفت.
در زدم.
ادرینا:سلام دیشب خوشگذشت؟
من:اره اره انقدر خوب بود.
فلورا:تعریف کن.
کاترین و مهشادم اونجا بودن.
من:🙄🙄 خیله خوب…بگم که…و کله ماجرا رو تعریف کردم.
کاترین:چقدر خوش شانسی.
من:چرا شما با عشقتون تو یه اتاق نرفتین؟
مهشاد:اونا تو یه هتله دیگن.
من:اها باشه معلم اومد و ما روانه ی سالن غذا خوری شدیم بعده صبحانه به موزه رفتیم و بعد با معلم رفتیم خرید چه لباسایه محشری اونجا بود.
و کلی تفریحاته دیگه تا شب شد و رفتیم اتاقامون.
چارلی:باز می خوای بری ته تخت.
من:نه.
چارلی:😏😏حدس میزدم.
من:ممکنه شب بیوفتم.
چارلی:خیله خوب و با هم خوابیدیم.
چطور بود؟؟؟

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

خدایا انشالاه همه تو زندگیمون چارلی داشته باشیم
عامین😂😂😂😂😜
عالی بود

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

چه رومانتیک بارونیه😅😅😳😳
خیلی خوب بود😊
فقط قیافه من موقع خوندن ترکیبی از اینا بود:
😳😶😏😯😄

پاسخ
Adrinette گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

حس میکنم داستانای همه همزمان داره رمانتیک تر میشه😂😅

پاسخ
پاترکلس گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

اچ تی خیلی رمانتیک بود ولی نمیدونم چرا من دارم از خنده میمیرم😂
همیشه سر صحنه های رمانتیک اینجوریم 😕
عالی بود عالی❤❤

پاسخ
Fanos گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

از خنده زهر ترک نمیشن میپوکن.
پوکیدم دستت طلا عشقی عشق

پاسخ
Lady and cat گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

واییی خیلی قشنگ و همچنین رمانتیک البته به قول دوستان با اینکه رمانتیک بود من از خنده روده بر شدم
فقط داشتم جلو خندم میگرفتم اخه مامانم جفتم نشسته بود هی میگفت چته 😅😅😅😅😂
عالی بود 😍😍

پاسخ
🐞Marinett 🐞 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

اقا منم دارم وسوسه میشم بقیه داستانم رو بزارم
ولی مجبورم صبر کنم تا شنبه

پاسخ
Leon گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

The tale of the death
Chapter one
Part two
پسر متعجب پرسید:پس تو به طراحی مد علاقه داری!؟مامان من یه طراح مده.خوشحال میشم که تورو بهش معرفی کنم.وای پسر نمیدونی چقدر خوشحال میشه که یه شاگرد داشته باشه!
مرینت درحالی که چشماش از خوشحالی برق میرد گفت:واقعا!؟خیلی ممنون میشم…اممم…
-جان. اسمم جانه.
+خیلی ممنون جان!
کلاس داشت کم کم پر میشد و همه سر جاهای خودشون مینشستن.مرینت نگاهی به نیمکت های پشت سرش انداخت.الیا، نینو، مکس، کیم،جولیکا،رز، یه دختر جدید سیاه پوست که موهای بلند فرفره ای داشت،کلویی،سابرینا،میلن،ناتانیل،ایوان…پس آدرین کجا بود؟ آها اونجاست! نیمکت آخر در حالی که بغل دستی هم نداشت.اما مرینت، مرینت سابق نبود.به ادرین لبخند زد و ادرین هم درجواب بهش چشمک ریزی زد.همون لحظه بود که مدیر به همراه دختر جوانی از در وارد شدند.دختر تقریبا بیست ساله بود با چشم هایی سبز رنگ و موهای قهوه ای.صورت جدی و خشکی داشت.ظاهرش شبیه معلما نبود ولی از قضا معلم جدید بود.برای همین وقتی از در وارد شد کسی توجه چندان بهش نکرد.
-اهم اهم…
همه ی بچه های کلاس به سمت مدیر برگشتن.
– امسال افتخار این رو داریم که با خانم سالیوان معلم جدیدتون آشنا بشیم.خانوم سالیوان یکی از دانش آموزانی نمونه این مدرسه هستن که دوره ابتدایی رو فقط در ۲ سال تموم کردن و مدرک تحصیلی معتبری از دانشگاه سوربان رو دارن.امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشین.سعی کنید بچه های خوبی باشین وگرنه با جغد سیاه طرفین ها!
بعدش در حالی که نهایت سعی رو داشت که مثل جغد راه بره گفت:هو هوووو ! به سمت اتاق مدیر!
خانوم سالیوان زیر لب گفت: بعضی‌ها چقدر الکی خوشن.
بعد باصدای بلند تری ادامه داد:همونطوری که شنیدین من خانم سالیوانم و معلم جدید شمام و به هیچ عنوان تحمل بچه بازی رو در کلاس ندارم وگرنه اون شخص بقیه ی زنگ رو باید بیرون کلاس بگذرونه.صد البته اگه رفتار درستی داشته باشین میتونیم با هم دوست های خوبی باشیم.
بعد شروع به راه رفتن و اعلام کرد: من علاقه دارم که چیدمان کلاس رو خودم انتخاب کنم چون عقیده دارم اگه پیش دوست جون جونیتون نشینین؛پچ پچ ها توی کلاس کمتر میشه.پس همه بلند بشین تا خودم چیدمان کلاس رو انتخاب کنم.
جولیکا و کیم،مکس و رز،سابرینا و نینو،الیا و‌ دختر مو فرفری جدید که اسمش لورا بود،ایوان و ناتانیل،میلن وکلویی کنار هم نشستن.فقط مرینت و ادرین و جان مونده بودن.
-شما و شما.عاره شما دوتا کنار هم بشینین.
مرینت و ادرین نگاهی به هم انداختن و هر دو روی میز اول نشستن.جان هم روی میز آخر ردیف دوم نشست.
**
-معلم جدیده رو دیدین!؟ خیلی خیلی بیش از حد جدیه! فک کنم اگه آکومایی بشم تبدیل میشم به تیچر هانتر و اول از همه میزنم اونو از زمین نیست و نابود میکنم!میدونی امروز چیکار کرد؟ منو مجبور کرد برم جفت همون دختر مغرور جدیده بشینم.فک کرده کیه!شیطونه میگه بزنم…
مرینت در حالی که توی حیاط راه میرفت ‌از چیزایی که دانش آموزای کلاسای دیگه مورد عنایت “معلم جدیده”قرار میدادن خندش می گرفت.که یه دفه ادرین جلو روش سبز شد.
– میشنوی درباره خانوم سالیوان چه چیزایی میگن!
مرینت خندید و گفت:آره چه جورشم!من حتی از یکی شنیدم که داشت نقشه میکشید که توی چاییش تف بریزه.یکی هم میخواست توی کیفش تله موش بزاره!
– نظر تو چیه؟به نظر من که معلم بدی نیست.
+دقیقا! بدبخت مثل میگه میگ درس خونده که به اینجا برسه.خوب نیست اذیتش کنیم…

خانم سالیوان که پشت ستون ایستاده بود و اتفاقی حرف ها و نقشه هایی که براش کشیده شده بود رو شنید.غمگین شد.حتی مکالمه مرینت و ادرین هم نتونست حالش رو بهتر کنه.به این فکر کرد که فقط میخواست نقش تاثیرگذاری روی بچه ها داشته باشه. با این افکار آرام آرام طعمه پروانه ی بنفش رنگی شد که میخواست روحش رو تسخیر کنه…
ادامه دارد
از بچه های که دفعه پیش نظر دادن خیلی ممنونم❤
نظراتتون رو بگین💫
لایک فراموش نشه عشقولیا👑

پاسخ
مهشاد گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

واای میرای و هپی ممنونم همتون تو برترین شرایط بهم انرژی میدین
دوستان قسمت بعد سورپرایزه
می خوام طولانیش کنم
تو قسمت بعد هم زمان هم جشن داریم هم شکستن قلب یه نفر و اتفاقی که زبون هنه حتی شمایی که داری بهش فکر میکنی رو بند میاره
پس تا سه شنبه
باید با خیالاتتون صبر کنید من داستانمو بزارم
خبر بد اینکخ از این به بعد دوروز در هفته میام
اخه مثلا سال بعد کونکور دارم به قول بابام😑
پس واقعا عزرمیخوام
نمی ونم داستاناتونو بخونم ولی میدونم شماا بهترینین

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

خواهش میکنم😊😘💜
با توضیحاتت خیلی کنجکاوم کردی😄😄
چه حیف که فعالیتت کم میشه😔😔
هر وقتم که نباشی همیشه به یاد خودت و داستانت هستم😉😊😘

پاسخ
💜miraculous Love💜 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

چقدر عالی که قراره داستان طولانی بشه😍😍😍😍

پاسخ
💗happy 💗 گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

وای خدای من تا سه شنبه که من میمیرم 😭😭😭 ولی اشکالی نداره عزیزم آخرش درس مهمتره خوب درستو بخون کنکور قبول شی ایشالله خخخخیییییلللللییییی دوست دارم🥰🥰😍😍😘😘😘😘😘 میمونم طرفدارت❤❤❤❤❤❤

پاسخ
Adrinette گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

با این حساب تا سه شنبه تو خیالاتم😅😅

پاسخ
پاترکلس گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

وای تا سه شنبه😕😕
ولی اشکالی نداره همین که میزاری خیلی خوبه
من که عاشق سورپرایزم
خیلی خوشحالم که داستانت قراره طولانی بشه
❤❤❤❤❤❤

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

Ary یه سوال:
تو از کامپیوتر مینویسی یا گوشی؟

پاسخ
Ary گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

هردو، چطور؟؟

پاسخ
HT_ranger گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

برام سوال شد چون یکی تو بازیم دیدم اسمه تو بود.
بازیه DDNet میکنی؟

پاسخ
Ary گفته :
پنج‌شنبه , 9 آوریل 2020

نه😆بازی انلاینه؟؟

پاسخ
HT_ranger گفته :
جمعه , 10 آوریل 2020

اره آرین.

پاسخ